آراد ...فرشته ی زیبا

کودک من

سفرنامه ی کاشان ...+خبر خوش+غذا نخوردن تو افسردگی من

عزیزم همون طور که گفته بودم رفتیم کاشان ....هفته ی قبل 5 شنبه رفتیم و یک شنبه هم برگشتیم ... 5 شنبه صبح ساعت 8 صبح بیدار شدیم و بعد از اینکه قرص ضد تهوعت رو بهت خوروندیم راه افتادیم  و 2 الی 3 ساعت بعد رسیدیم خونه ی دایی بهرام من و کلی با ترنم بازی و شادی کردی از بدو بدو بازی بگیر تا بپر بپر ...بعد از اینکه نهار رو اونجا خوردیم برای شام رفتیم خونه ی سارا  اینا و  اونجا  یکم خوابیدی و دوباره بیدار شدی کلی با ترنم بازی کردی روابطتون خیلی خوبه  فقط بعضی وقتا ترنم بهت زور می گفت که اونم با یه تشر از طرف سارا حل می شد .تو مدتی که کاشان بودیم یه بار پارک بازی رفتیم بازی کردید خونه ی  یکی دیگه از ...
27 آبان 1393

باز هم اراکیم....و ماجراهای این روزهای ما !

عزیزم همچنان اراکیم.....و داریم به نانا زحمت میدیم! ضمن اینکه شما همش داری می ریزی و می پاشی و پر حرفی می کنی ....برنامه ی سفر داریم با نانا به کاشان  ....که اگه بشه آخر هفته ی دیگه میریم روزهای گذشته رو همش تو خونه بودم ...البته یک بار رفتم بیرون ولی دیگه دلم نخواسته برم بیرون و گاهی وقتها شما و نانا میرید بیرون با هم  دو بار هم با نانا و بابا وحید رفتید پارک و گردش من ولی نه ... خوب صورتم رو دوست دارم ! هیچ بعید نیست اینجا هم اسید پاشی بشه ...به این می گن یه جامعه ی  امن ...اون یه بار هم که رفتم بیرون برای خودم مانتو خریدم منتها نه اون مانتویی که  مطابق میل اسید پاشهاست اون چیزی که خودم دوست داشتم...
14 آبان 1393

بقیه ی عکسهای شمال و غیره ....

تولد  30 سالگیه حسین(شوهر دختر داییم) که توی حیاط ویلا گرفته شد اینم  ترنم خانم که واقعا" خانم بود ...صدا از دیوار در بیاد از ترنم در نمیاد شایان ذکره که از شما 5 ماه بزرگتره اینم حسین هر کاری کردم به دوربین نگاه نکردی اینجا حیاط جلوی ویلای ماست این ساختمونی که تو این عکسه ویلای سارا ایناست که درش اون طرف بود از پشت ماشین  یه راه داشت به ویلای اونا اینم یه عکس دو تایی با بابا وحید (بابای من) و اون دری که پشت سر بابا وحیده در ویلای مای و شما هر روز صبح از این در میومدی بیرون و می رفتی تو حیاط ویلای س...
2 آبان 1393
1