آراد ...فرشته ی زیبا

عکسهای به جا مانده از 3 ماه و نیمگی تا 4 ماه

من و شما بابا و شما عزیزم در حال نگاه کردن به تی وی وقتی آراد نمی خواد تو کریر باشه و  کم کم میاد پایین   تا جاییکه آخرش پاش به زمین می رسه البته تو این عکس هنوز پاش به زمین نرسیده بود که من عکس گرفتم     ...
4 شهريور 1392

چهار ماهگیت مبارککککک

عسل مامان  دیروز تولدت بود گلم  و چه جالبه که  از دیروز خیلی به نظرم بزرگتر شدی!!! هم شیطونتر شدی هم قیافت مردونه تر شده باور کن! امروز با بابایی و مامان ناهید رفتی واکسن زدی ...مامان ناهید می گه که مثل یه مررررررررررد  گریه کردی!!! یه ذره ..... قربونت برم عزیزم که یکمی هم درد داشتی و عصری  یکم گریه کردی و ناله کردی خدا رو شکر تا الان تب نکردی ولی قسمت سختش  نصف شبه ..ببینیم چی می شه کاش تب نکنی اصلا"... خوب می ریم سراغ قد و وزن و دور سرت... قد 65/5         وزن 7600          دور سر 43  &nb...
4 شهريور 1392

ویروس!

عسلم یه مدت بود که نمی تونستم بیام وبلاگت ....علتشم ویروس خانمان سوزی بود که به وسیله ی بابای عزیزت افتاد به جون لب تاب و ویندوزش رو نابود کرد !و ما تا همین الان اسیرشیم!چون من همین الان یه تصویر افتضاح و بد ریخت از صفحه ی روبرو م دارم  که به علت نصب نشدنه کارت گرافیکیه!  امیدوارم زودتر حل بشه ! بگذریم بذار یکم قربون صدقت برم ....عسلم...نانازم....جیگمله مامان  الهی من فدات بشم....خوب بریم سراغ بقیه ی موضوعات! مشروح اخبار ! مامان ناهیدن داره میاد تبریز هورررررررررررررررا ... آخه شما 5 روز دیگه واکسن داری و من استرس دارم! یه وقت فکر نکنی به خاطر آمپولیه که قراره به شما بزنن!نه عزیزم استرس اون شبی رو دا...
4 شهريور 1392

یه روز خوب!

گل پسر نازم الان با باباییت 2 ساعته که خوابیدید و من بعد از مدتها یه نفس راحت کشیدم افتادم به جون خونه و  اونطوری که دلم خواست  سوراخ سنبه ها رو تمیز کردم و کارهای عقب افتاده ای که به خاطر وجود مبارک شما نمی تونستم انجام بدم یعنی فرصت نمی شد, انجام دادم. (البته انجام میدادم ولی سنبل می کردم چون شما همش تو روز بیداری )......آخـــــــــــــــــــــــــی بعد از مدتها حس خوبی نسبت به خونه بهم دست داده! از تو چه پنهون از وقتی مدل خونه رو عوض کردیم اصلا" یه جوری شده بودم  چند روز پیش هم به بابات گفتم که من از مدل خونه خوشم میاد ولی مدل قبلی رو دوست داشتم! قیافه ی بابات  در اون لحظه قیافه ی من در اون لحظه ولی بابات زی...
4 شهريور 1392

شیرین تر از همیشه...

گل پسرم عسلم ...خوشگلم ....نانازم...خیلی دوست دارم خیــــــــــــــــــلی ....اونقدر ناز و شیرین شدی که نمی دونم دیگه چیکارت کنم! بعضی وقتا به این فکر می افتم که باید بخورمت!!! خیلی دوست دارم یه گـــــــــــــــــاز اساسی از لپهای آویزونت بگیرم ولی دلم نمیاد ....امروز بابایی داشت باهات بازی می کرد ولی شما اعصاب نداشتی گویا! مثل جیمبو تو هوا رو دستش شما رو آورد طرف من ...وای اگه بدونی تا من و دیدی چه ذوقی کردی و چه دست و پایی زدی و چطوری خندیدی انقدر غافلگیر شدم از این بر خوردت که اشک تو چشمام جمع شد و از بابایی گرفتمت و حسابی بوست کردم راستش امروز از بغل بابایی دستاتو میاوردی طرف من که بیای بغل من!!! خدا وکیلی اگه جایی می خوندم...
4 شهريور 1392

اولین های این تاریخ

سلاااااااااام پسرم گل مامان امروز  و در این تاریخ برای اولین بار قهقهه زدی الهی فدای خنده هات بشم من که قهقهه زدنات از اونم شیرینتره بابات هم از قهقهه هات فیلم گرفته  وقتی پاهاتو می زنم به لپات قهقهه می زنی  و وقتی هم بهت نگاه می کنیم و با صدای بلند می خندیم بازم فهفهه می زنی.....  گلم دیروز صبح جلوی تلویزیون برای اولین بار شروع کردی به حرف زدن به سبک خودت قبلا" با من و دیگران حرف می زدی و آغووو آغوو می گفتی ولی دیروز برای اولین بار خونه رو گذاشته بودی رو سرت و حدود 1 ساعت مدام حرف می زدی بلند بلند  دیگه از آغو گفتن هم خبری نبود یه سری کلمه های نا مفهوم می گفتی و من و بابات ذوق می کردیم  امروز...
4 شهريور 1392
1