آراد ...فرشته ی زیبا

کودک من

کوتاهی مو+مهوندار شدن ما+40 مادر بزرگ+تولد قمری

عزیزم خیلی وقته فرصت نکردم بیام برات بنویسم کلی هم به خاطر این موضوع عذاب وجدان داشتم و احساس می کردم یه کار مهمی مونده که باید انجام بدم ...خوب این اتفاق امروز با رفتن خالت و آیلین افتاد بذار تا جایی که می تونم به مغزم فشار  بیارم و از اولش برات تعریف کنم ولی قبل از اون  از دوستای عزیزی که در مورد غذا خوردن شما بهم دلگرمی داده بودن تشکر کنم واقعا" دوستون دارم و حرفهاتون تاثیر گذار بوده برام مرسی از همتون در روزهایی که گذشت:  بالاخره تصمیم گرفتیم برای بار دوم بری آرایشگاه و  یکم موهاتو کوتاه کنیم و این قضیه در یک روز صبح اتفاق افتاد ...وقتی که من و شما با هم رفتیم آرایشگاه سان...
22 شهريور 1393

روزهایی که خوب نیستند .....

این روزا روزای خوبی رو نمی گذرونم ...پر از حرص و اشک و ناراحتیه  ...اعصابم رو انقدر خورد می کنی که دلم می خواد نباشم ...اصلا" نباشم مشکل همیشگیه من با تو غذا نخوردنته مشکلی که نزدک به 2 ساله دارم باهاش کلنجار میرم ...ولی این بار دیگه واقعا" بریدم ...به خدا خسته شدم بس که به هر ترفندی غذا دادم و تف کردی ....به زور داستان و افسانه و تراس و ماه و ستاره و وعده ی ددر رفتن و دیدن هر نوع سی دیو گرسنه نگه داشتن 5 ساعته و ...2 سال می گذره و من هنوز نفهمیدم تو چرا نمی خوری؟! نفهمیدم من تا کی باید تلاش کنم؟! خسته شدم دلم می خواد برای یک روز هم که شده بدون استرس غذا خوردن  یا نخوردن تو برم یه جا گم و گور بشم  و فرام...
5 شهريور 1393

عکس لباسهای خریده شده از اراک

با توجه به اینکه یادم رفت در پست قبل عکس خریدها رو بذارم تصمیم گرفتم  یه پست جدید به همین منظور باز کنم اینم عکس لباسها و کادوهات عکس زیر همون اسباب بازیه که دیروز از دختر داییم گرفتی یه ماشین که با خودش چادر رشونو می کشه   این لباس رو دایی داریوش من که از کرج اومده بود اراک برات خریده بود دستش درد نکنه خیلی بهت میاد این لباس رو با بابایی و شما رفتیم برات خریدم 6000 تومن البته بعدا" فهمیدیم گرون داده و مغازه بغلیش میداد 5000 تومن! این شلوارک هم باهاش ست کردیم  البته از یه مغازه ی دیگه خریدیم 16000 تومن م...
12 مرداد 1393

22 ماهگی قند عسل+سفر چند روزه به اراک

قند عسلم قبل از هرچیز 22 ماهگیت رو با5 روز تاخیر تبریک می گم شرمنده که نشد به وقتش تبریک بگم تو تعطیلات عید فطر رفتیم اراک! دوشنبه ی هفته ی پیش صبح ساعت 7 صبح راه افتادیم و لی به نانا اینا نگفتیم که چه ساعتی راه می افتیم ...بالاخره یه سورپرایز کوچولو هم خوبه! ساعت 11 گفتیم تازه راه افتادیم! خلاصه اینکه برای اولین بار شما رو به تنهایی رو صندلیه عقب خوابوندیم و بعد هم که بیدار شدی نشستی عقب ! خیلی خوب و آروم! اصلا" تکون هم نمی خوردی و انگار حسابی از این استقلال  تازه راضی بودی حتی 1 بار هم نخواستی بیای پیشم ! و من فهمیدم چقدر شما خوبی! کلا" نه برای جدا کردن اتاقت نه برای از شیر گرفتنت و نه برای ا...
12 مرداد 1393

موفقیت در پرژه ی دوم(جدا شدن اتاق)

نوشته شده در 30 تیر عزیزم تو این پست می خوام برات بگم که اتاقت رو جدا کردم و الان 3 شبه که تو اتاق خودت می خوابی دو روز اول  یکم دیر خوابیدی منم پیشت رو تختت می خوابم تا خوابت ببره بعد میام اتاق خودمون ...کم کم داری عادت می کنی و  دیشب یکم زودتر خوابیدی و تا 12 ظهر امروز تو اتاق خودت خواب بودی ولی دو روز اول مثلا" اگه 3 شب می خوابیدی 7 صبح بیدار می شدی و من میاوردمت پیش خودم می خوابوندمت دیشب تصمیم گرفتم اگه بیدار شدی من بیام تو تختت بخوابم تا خوابت ببره که خدا رو شکر مثل اینکه عادت کردی و اصلا" بیدار نشدی  اینم از این پروژه! پروزه ی بعدی گرفتن از پوشکه که تصمیم دارم از دی شروع کنم اون موقع 2 س...
30 تير 1393

هر روز بهتر از دیروز ....

عسلم اومدم برات بگم که چند شبه خودت می خوابی! و بسته به اینکه چقدر خسته باشی مدت به خواب رفتن مشخص می شه یه بار در عرض 5 دقیقه خوابیدی  اونم درست همون روزی که فوتبال بین آرژانتین و آلمان بود  تا بردمت تو تختمون گفتم بخواب یکم وول زدی و چشماتو بستی کلی ذوق کردم  ولی خوب بعضی روزها هم مثل دیشب که 45 دقیقه طول کشید و کلی خونه گردی کردی تو تاریکی و بر گشتی و انگشت کردی تو گوش و دماغمون تا خوابت برد ...خدا رو شکر اینم حل شد حالا مونده  جدا کردن اتاقت و گرفتن از پوشک! راجع به اولی خوب به زودی اتاقت رو جدا می کنم اما در مورد دومی حرفی ندارم! عزیز دلم امروز خیلی ناجور از تخت اتاق ما افتادی پایین ...داشتم تخ...
25 تير 1393

برای مهسا جون خواننده ی خوبمون

عزیزم ببخش که اینقدر دیر جواب میدم منم خواننده های خوبمون رو خیلی می دوستم مرسی از این همه لطفی که داری  و با ما زندگی می کنی  ...راستش من از 8 ماهگی آراد به بعد همه چی بهش میدادم می خورد تا الان یعنی فقط تا اون موقع با توجه به نمودارش رفتار کردم و بعد نمودار رو بستم گذاشتم کنار! فکر کنم الان یکی دو ماهی هست که شیر خشک نمی خوره و شیر پاستوریزه می خوره  با شیر خودمم که تازگیها خدا حافظی کرده  الان بهش شیر پاستوریزه ی پر چرب میهن میدم روزی 3 وعده هر وعده 1 لیوان یا 150 سی سی قبلا" شیر خشک نان 3 میدادم اونم همین مقدار البته شیر خودمم شبها موقع خواب می خورد و صبها که بیدار می شد ...بازم ببخش که دیر جواب دادم  ......
18 تير 1393

سفر 1 روزه ....+موفقیت پروژه ی ممه گیرون!

  نوشته شده در تاریخ 11 تیر 93 عزیزم دیگه کامل ممه رو فراموش کردی و سراغشم نمی گیری خوابت خوب شده مثل اینکه و دو روزی هست مثل موقعی که بهت شیر میدادم زیاد می خوابی منتها صبح ها بیدار می شی و من بهت محل نمیذارم تو هم کلی وول می زنی و دوباره می خوابی ...امروز پستچی اومده بود و حسابی سورپرایز شدم! اونم از طرف دایی و زن داییم تو کاشان! برای شما یه پیراهن مردونه فرستادن! نمی دونم به چه مناسبتی ولی دستشون درد نکنه خیلی قشنگه و بهت میاد ببین چقدر خاطر خواه دار ی ! یاد گرفتی شلوارتو در میاری و لخت می چرخی تو خونه فکر کنم همون روزی که مطلب قبلی رو گذاشتم این کار رو کردی و کلی خوشحال بودی !  از یه طرف هم یاد...
10 تير 1393