آراد ...فرشته ی زیبا

کودک من

آراد...خواب.....کار

گل من دیروز خیلی خوابیدی  و همونطور که قبلا" هم گفتم من رو حسابی شرمنده ی خودت کردی! باور کن سرجم 4 ساعت هم بیدار نبودی! من و بابات نگران بودیم که شما این همه خوابیدی دیگه شب نذاری بخوابیم (کاری که تا حالا انجام ندادی) ولی برعکس شد! شمایی که ساعت خوابت 1/30 شبه ساعت 12 بدون اینکه حتی عوضت کرده باشم و شیر دوشیده باشم  گرفتی خوابیدی و بیدار نشدی ! کلی نگرانت شده بودم گفتم شاید مریضی که انقدر بی حالی و می خوابی! اومدم عوضت کردم چشماتو باز کردی ولی سریع بیهوش می شدی! و من چند بار در حالی که عوضت می کردم سعی کردم بیدارت کنم ولی همون چند ثانیه باز کردن چشم بود و بعد دوباره خواب!  شیر دوشیدم برات به زور با کلی من بمیرم تو ب...
4 شهريور 1392

5 ماهگیت مبارک عسسسسسسسسسل

عسلم دیروز 5 ماهت تموم شد عزیز دلم ....و منم متوجه شدم که هممون مریض شدیم !این اولین باریه که مریض می شی یه ویروس بیکار حوصلش سر رفته بوده افتاده به جون ما! نوبتی از بدن من می رفته تو بدن تو بعد بابات! برای همین تصمیم گرفتیم با یک تیر 2 نشون بزنیم و  ببریمت دکتر هم برای چکاپ 5 ماهگیت و هم برای سرفه هات .... اول از همه برات بگم که چقدر آقا بودی وقتی وارد مطب شدیم همه به شما و لپهای آویزونتون نگاه می کردن و شما رو بهم نشون میدادن بعد که نشستیم  شما هم نشوندیم رو صندلی آخه دیگه قشنگ می شینی گلم بعد شروع کردی به بررسیه  اطرافت یه خانومی هم هی شما رو نگاه می کرد آخر سر اومد پرسید چند ماهته...یه دختر داشت فکر کنم از ...
4 شهريور 1392

من افسرده...

عسلم الان در خواب نازی ولی اگه بدونی چقدر گریه و بد اخلاقی کردی تا بالاخره تسلیم خواب شدی؟!مثل اون روز شده بودی که بی دلیل گریه می کردی  دیگه واقعا" خسته شده بودم یعنی اگه نمی خوابیدی دو دستی می زدم تو سر خودم! از صبح یا بهتره بگم ظهر ساعت 12 که از خواب بیدار شدیم شما نخوابیده بودی فقط ساعت 4 خوابیدی 5 نشده هم بیدار شدی دیگه نمی خوابیدی و بد قلقی می کردی همچین گریه می کردی که  اشکات سرازیر شده بود و نفست بالا نمی اومد! همش باید تو بغلم می چرخوندمت تو خونه وگرنه بازم گریه و گریه و گریه  تا می خوابوندمت رو تخت و می خواستم بهت شیر بدم انگار که شکنجه قرار بود شروع بشه که چشمت به سینه می افتاد شیون می زدی! خیلی خستم  ...
4 شهريور 1392

روایت امروز ما هم به تصویر هم به تشریح!

گل گلم عسل ...ناناز...جیگمله مامان ...خیلی ناراحتم که دیروز اونطوری نوشتم چون امروز حسابی تلافیه دیروز رو در آوردی و همش خوابیدی! و منو شرمنده ی خودت کردی!قربونت برم تو وبلاگ دو تا از دوستای خوبم که نی نیهاشون رادمهر و رایان هستن خوندم نی نیهای اونها هم از این روزها دارن و دکتر گفته از 4 تا 6 ماهگی  بیخودی ممکنه گریه بکنن و این طبیعیه دلیلشم نوشته بودن راستش حال ندارم بنویسم! خوب خدا رو شکر که همه اینطوری می شن ... برات بگم از امروز که صبح بردمت حموم و بعد از حموم 3 ساعت لا لا کردی و من تونستم از کارهای عید که هیشششششششششششششش کدومشو انجام ندادم هنوز ..کشوهای لباس خودمو تمیز کنم!  و لباسهای تابستونی رو آ...
4 شهريور 1392

آراد زیر میز!همین الان!

مثل همیشه داشتم عوضت می کردم و شما....چرخیدی منتها چطوری سر از اونجا در آوردی!!!خدا می دونه! پر رو پر رو  هم داری باباتو نگاه می کنی! اونم دندونگیرته که عاشقشی بعد توجهت به تلویزیون جلب شد! و بعد از اینکه من صدات کردم ....     ...
4 شهريور 1392

پیشرفت های گل پسر

پسمل مامان امروز نشستنت خیلی بهتر از  روزهای قبل شده بدون تکیه دادن و کمک می تونی یه 10 ..15 ثانیه بشینی و اگر هم رو مبل بشینی و تکیه بدی به مبل خیلی بیشتر می تونی بشینی و  به این زودیها دیگه ولوو نمی شی فکر کنم این 2 روز تمرین خیلی تاثیر داشته راستش زیاد اهل تمرین کردن    و یاد دادن کارا بهت نبودم ولی تصمیم گرفتم باهات کار کنم از این به بعد ماشالا تو هم زود می گیری و خوب خودتو نشون دادی عسلم...هر وقت دستتو می گیرم (بدون اینکه بکشمت بالا) بهت می گم ماشالا ماشالا خودت می فهمی که باید بلند بشی از روی زمین و بشینی قیافت اون لحظه خیلی خنده دار می شه زور می زنی که بلند بشی و چشمات گرد می شه این قضیه ی ماشالا گفتن...
4 شهريور 1392

عکس

مامان بزرگت(مامان بابات) برای شما عینک شنا خریده بود و اینجا رو شما تست می کردن تو عکس بالا که همین امشب گرفتیم رفته بودیم خونه ی عمت برای چیدن سیسمونی و شما  با خرس نی نی عکس گرفتی ...
4 شهريور 1392

گردش و خرید عید

خوشگلم دیروز رفتیم فروشگاه رفاه  تو رو هم بابایی گذاشت تو آغوشیت منتها  این بار صورتت رو به طرف  بیرون گذاشت و شما از این بابت خیلی خوشحال بودی گویا! چون با تعجب همه رو نگاه می کردی و کیف می کردی بقیه هم وقتی شما رو می دیدن قربون صدقت می رفتن و به آذری می گفتن الله نه دوزلودی! فکر کنم معنیش می شه خدا چه با نمکه ! یکی دیگه از کاپشنهاتم اندات شده  که دیروز تنت کرده بودیم  خیلی بهت میاد کلا" رنگ سورمه ای خیلی بهت میاد اینم عکسش بعد از کلی خرید کردن از رفاه(کلا" من عاشق خرید از رفاه هستم پسمل) رفتیم منصور برای عیدت کادو خریدیم  یه لباس خوشگل که روش عروسک داره عکسشو گرفتم میذارم  منتها به ما...
4 شهريور 1392

نیم وجبی شیطون بلا....+عکس

نازگلم گل گل مامان این روزا دست من و باباتو می گیری می خوری  نه بهتره بگم گاز می گیری با لثه های خوشگلت  قبلا" وقتی می خوردی فقط مک می زدی البته مک زدن می گم ها!!! دست مامان ناهید رو کبود کرده بودی ! ولی الان هدفت خاروندن لثه هاته انگار ..کلی هم دردمون میاد من و بابات ! اصلا" یه شیطونی شدی که دومی نداری   داد و جیغ و ویغ ....یک جا بند نمی شی می خوابونیمت می خوای بشینی می شونیمت می خوای وایسی! بلندت می کنیم می خوای بغلت کنیم بغلت می کنیم می خوای بخوابی! عروسک فیل بچگیهای باباتو می  خوری در حدی که  بعدا" می شه چلوندش خیسه خیس می شه   ازت می گیریمش گریه می کنی در حدی که انگار شکنجت دادیم! خیلی دو...
4 شهريور 1392

نعمتی به نام تاب!

گل مامان از دیروز تابت رو آوردیم گذاشتیم تو حال   که تو پست قبلی هم  عکسهای شما و تابت  رو نمایی شد! برات از امروز بگم که خوابت گرفته بود و من هم دلم می خواست سیر بخوابی تا دستی به خونه بکشم! خدا پدر اونی که این تابها رو اختراع کرد بیامرزه   چه آدم نازنینی بوده ! 3 سوت  توش تاب خوردی و چشمات بسته شد ! البته منم برای اینکه کاملا" محکم کاری کرده باشم و حالا حالا ها بیدار نشی و شب برات تداعی بشه 150 سی سی شیر برات دوشیدم دادم دست بابات همون موقعی که تاب می خوردی شیرت هم خوردی و خلاص! الان من مثلا" دارم کار خونه انجام میدم! پدر اعتیاد به اینترنت بسوزه که با آدم چکار که نمی کنه! ...
4 شهريور 1392