آراد ...فرشته ی زیبا

روزانه های فروردینی ما

1395/1/30 16:33
نویسنده : شهرزاد
496 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزممحبت

همونطور که حدس زده بودم شاهد اتفاقات غیر منتظره ای در سال جدید هستیم! یه مدتیه همه جای ایران سیل میاد و چه عجیب که سد دزفول پر شده و دعا می کردیم نشکنه! و البته خیلی جاهای دیگه مث دریاچه ی ارومیه که پر آب شده ...از اون طرف هم چه زلزله هایی اومده تو ژاپن و اکوادور! 7/8 ریشتر !بدبو خودمونم که امروز یه خبر خوب شنیدیم که خرداد خونمونو تحویل میدن و دوباره نگفتن 3 ماه دیگه! و یه اتفاق دیگه هم اینکه همسایه ی مامان جون تبریزیت اینا از طرف لاله پارک ام وی ام برنده شدن!خطا ما که بخیل نیستیم ولی آخه چرا !؟سکوت یه بار محض رضای خدا چیزی نبردیم!  خوب از اخبار ایران و جهان که خارج بشیم می رسیم به اخبار آقا پسری که شما باشی ...

از اونجایی که به شکل غیر منتظره شما یهو خوب شدی در حدی که صدا از دیوار در میومد که از شما نه! تصمیم گرفتیم  نذاریمت مهد ! تا ببینیم هم تکلیف خونمون چی می شه هم  شما ! اصلا" آرووم شده بودی  عالی بودی البته الانم بد نیستی یکم صدا ازت درمیاد! محبت

عمه الهامت دیروز زانوش رو دوباره عمل کرده بود و رفتیم ملاقات ...اونم کجا! بیمارستان شمسبغل عزیزم من عاشق بیمارستان شمسم چون  تو اونجا به دنیا اومدی و کلا" خیلی تر تمیز و مرتب و رو نظمه ...دفعه ی قبل  عمت تو بیمارستان شهریار پاشو عمل کرده بود  ...راستش خوشم نیومده بود اصلا" با شمس قابل مقایسه نبود یه چیزی تو مایه های بیمارستان های دولتی بود !  شما خیلی این موضوع برات جالب بود و مدام پیگیر بودی که پس چرا نمیریم بیمارستان! حالا من هر چی می گم خوب آراد اینجا بیمارستانه دیگه! نشستیم  تو سالن انتظار ولی به خرج شما نمی رفت که ! یاشار هم اومده بود و تو سالن شما حال نداشتی بدوی به یاشار دستور میدادی بدوه و شما هم به جاش کلی می خندیدی و حرف می زدی و با حرف زدن  اونجا رو گذاشته بودی رو سرت!  آخرشم  من تنهایی رفتم ملاقات و شما موندی اون پایین پیش باباجون تبریزیت

 یه اتفاق دیگه که برای ما و شما افتاده زود خوابیدن شماست یعنی ظهر ها نمی خوابونمت بجاش شبها ساعت 8 و نیم شامت رو می خوری و  9  می خوابی دیگه  یه حسن خیلی خوبی که داره اینه که صبح ها که بیدار می شی تا خود شب در حال خوردنی و یک لحظه دهنت استراحت نمی کنه  البته همه ی راه ها  هم خوبی داره هم بدی ! بدیه این قضیه هم اینه که  ساعت 8 و نیم 9 صبح بیدار باش می زنی! و چه بسا مثل امروز که ساعت 6 صبح بیدار شدی می شه! همشم می گفتی گشنمه! پاشو صبحانه بده!  یعنی از دستت داشتم دیوونه می شدم همین الان هم چشمام به زور بازمی شه! البته  به زور تا 8 و نیم تو جات نگهت داشتم تا اینکه نانا جون رو دیدی و فرار کردی رفتی پیشش و نانا مواظبت بود تا من بخوابم ! که با توجه به خنده های وحشتناکت و بدو بدو کردنهات مرگ از اون خواب بهتر بود! غمگین کلی از دستت عصبانی بودم و  و نانا جون که اوضاع رو اینطوری دید بردت هم شهربازی کومه هم پارک بوستان ادب  البته این بار چندمه که با ناناجون میرید شهربازی و پارک ...جدیدا" همدم ناناجون شدی عینک همشم می گی ناناجون دوست دارم و البته به من هم می گی! همش داری سر تا پامو بوسه بارون می کنی و قربون صدقم میری ...بینهایت مهربونی وقتی هم بهت می گم آراد شما خیلی مهربونی  می گی بله من مهربونم  بغل تو این مدت که ننوشتم هم یک روز  برای شام دعوت شدیم خونه ی دایی یعقوب بابات و همه بودن ...شما هم با یاشار و پارسا خوب بازی کردید و پارسا چون بزرگتر از شماهاست یه چند سالی حسابی عدالت رو بین شماها رعایت می کرد و حواسش بود دعواتون نشه و خلاصه  شما خوب بود ی فقط یاشار یکم گریه می کرد  اونم به خاطر عدالتی بود که پارسا حاکم کرده بود و به  یاشار اجازه نمیداد همه ی اسباب بازیها رو مال خودش بکنه ...

راستی نگفتم که ناناجون هم حدود  2 هفته ای هست که از کاشان برگشته و موقعی که رسید ما می خواستیم بریم خونه ی مامان جون تبرییت اینا  و من به شما نگفته بودم که بابات رفته ترمینال دنبال ناناجون و زمانی که شما ناناجون رو دیدی خیلی هیجان زده شده بودی و ذوق می کردی البته ناناجون هم حسابی دلش برات تنگیده بود  از اون طرف هم همه رفتیم خونه ی مامان جون تبریزیت

دیگه اینکه یه بار هم رفتیم رفاه زیر پل و شهربازیش که شما خیلی دوست داری و  یک بار هم رفتیم لاله پارک  شما رفتی شهربازیش و استخر توپش  یک بار هم رفتیم شهربازی کوثر و سوار چرخ و فلک شدیم عمت و باباجون تبریزی و یاشار هم بودن البته سوار همه ی وسیله هاش شدی اما اولین باری بود که سوار چرخ و فلک می شدی

خواهر نویان هم به شکل غیر منتظره به دنیا اومد ...6 روز زودتر از حد معمول اسمش هم گذاشتن نوژان  ...به شما که می گم آراد شما هم می خوای  برات نی نی بیارم می گی نه! می گم برادر می خوای یا خواهر ! می گی هیچ کدوم فقط مامان من باش!سکوت هر شب هم موقع خواب قربون صدقم می ری و می گی مامانم ! دوست دارم

یه روز گفتی مامان این چیه  منم که حال نداشتم بهت جواب بدم گفتم هیچی برگشتی گفتی من دوست ندارم سرم  رو گول بمالی!تعجبتعجب جالب اینجاست که ما اصلا" نمی گیم گول مالیدن ! می گیم گول زدن! هنگ کردم یعنی!

یه روزم گفتی همگی رو دوست نداشته باش فقط من و دوست داشته باش جشن

راستی تو اردیبهشت احتمال داره من و شما با نانا جون و بابا وحید بریم کاشان و یک هفته ای اونجا باشیم باباتهم کار داره نمی تونه بیاد

بریم سراغ عکسات

اول از همه تقویم اردیبهشتی ما

توضیح عکس زیر

در حال بازی ...راستی یادم رفت بگم که کلا" مزرعه داری رو کنار گذاشتم یکی دو ماهی می شه و الان یکم در گیر بازی پاندا هستم و شما هم خیلی بازیشو دوست داری و بلدی و وقتی می بری کلی اعتماد به نفس می گیر و با خوشحالی میایی بهمون  می گی ولی وقتی می بازی انقدر خنده دار می شی می خوام بخورمت با ناراحتی بغض می کنی سرت رو میندازی پایین صداتو ناراحت می کنی میای می گی باختم! کلی باید بهت دلداری و روحیه بدم تا دوباره بازی کنی ...وقتی هم من می بازم میای می گی اشکالی نداره من پیشتم ناراحت نباش! (فدای دلداری دادنت بشم من)الان تو این عکس پایین در شرف باختنی گویا!

اینم روزی که رفته بودیم شهربازی لاله پارک و عکس من با شیرها!خندونک

و بابا سعید و شیر بزرگ!

مامان شجاع یعنی من!زیبا

و زمانی که ما داشتیم برای خودمون عکاسی می کردیم شما تو استخر توپ بودی

همچنان در لاله پارک در حال اسب سواری

عاشقتم فرشته کوچولو

یه روز هم رفتیم ولیعصر و می بینی که هوا خیلی سرد بود و برف هم رو زمینه چون  یهو وسطه بارونها یه برفی هم اومد !

و این میمون نماد امساله و بیچاره خودشم  درگیر غیر منتظره بودن هوا شده و  بهم ریخته!

اینجا هم بابا بزور می خواست این وریت کنه که من عکس بگیرم که قیافت این شکلی شده

اینم همون برفی که اومد و کلی  شاخه ی درخت شکست

 

یه روزم با بابا می رفتی شهر بازی

اینجا هم خونه ی دایی باباته  و شما هم ماسک پارسا رو زدی چون یاشار از این ماسک می ترسید شما هم زدی که بگی ترس نداره

اینم شما 3 نفر شما و یاشار و پارسا

شما و بابا جون  در همان مکان

وقتی بر گشتیم

اینم پوشیدن کفشهای من وقتی برگشته بودیم

یه روز دیگه در حال رفتن به پارک با بابا سعید

خوشگل من

در رفاه

بعد از خوردن پشمک!

پارک کوثر و موش مورد علاقت

عاشقتونم مردای من

 

 

عمه  الهامت با یاشار روی چرخ و فلک

شما روی چرخ و فلک

نمایی از اون منطقه از بالای چرخ و فلک اینم بگم که هوا سرد بود همون روزی بود که پرسپولیس بازی داشت با استقلال و استقلال رو لوله کرد محبت

در بیمارستان شمس  دیروز عصر

با عینک من

در حال برگشت از بیمارستان

الان داشتی با بابات می رفتی عیادت عمت

عزیز دلمی ...موقع رفتن داد می زدی تو آسانسور می گفتی مامان فقط من زندگیتم!خنده

پارک زعفرانیه یک روز صبح با ناناجون رفته بودی

و عکس با ناناجون

دنبال کلاغ

اینم عکس نویان و نوژان  نوه های داییم

یکی از روزها و خواب شیرین که برای پایان استفاده می کنم همیشه خوب بخوابی گلم

 

پسندها (1)
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان آنيسا
8 اردیبهشت 95 20:55
شهرزاد جون ایشالاه همیشه شاد باشین ماشالاه آراد چه بزرگ شده از طرف من ببوسش راستی خواهرشوهرت هم لاغر شده
1