آراد ...فرشته ی زیبا

ولنتاین 94 +تولد بابا وحید

عزیزم اومدم برات بگم از روزهای گذشته و روزهایی که در پیش است! روزهای زمستونی و سرد گذشته به مهد کودک رفتن همیشگیه شما و گاهی تو خونه موندن و گاهی بیرون رفتنمون گذشته و اتفاق خاصی نیفتاده جز اینکه نمی دونم دوباره چی شده انقدر شیطون شدی! انقدر زیاد که  وقتی میام مهد دنبالت صداتو از بیرون مهد می شنوم که در حال آواز خوندن و حرف زدنی !یعنی انقدر بلند! همین شده عادتت ! که تو خونه هم که می رسی همونطوری بلند بلند حرف می زنی و سرمونو می بری هر چی هم می گم آراد یواشتر حرف بزن جواب میدی که نمی خوام! مامان بد ! دوست ندارم! برای همین چاره ی کار پرت کردن حواست به سرعت نور قبل از انفجار سرمونه ! البته اونم مکافاتی داره برای خودش و شما به ...
26 بهمن 1394

روزانه های برفی زمستونی

عزیزم  پسر عزیزم که هر روز بزرگتر می شی و آقاتر ....دیروز رفتی آرایشگاه و موهاتو کوتاه کردیم البته بازم خیلی کوتاه نشد ولی از دفعه ی پیش  کوتاهتر شده و بهت میاد  ...تو این مدت یه وبلاگ خوب پیدا کرده بودم و مثل سیریش چسبیده بودم بهش و همشو خوندم  ناراحتیم در حال حاضر اینه که نویسندش دو ماهه که دیگه ننوشته و من  موندم تو خماریش!چقدر هم از شخصیته نویسندش خوشم اومده بود یعنی هر چیزی که تو وجود مامانت نیست اون یکجا دارد! یک آدم مستقل و با اعتماد به نفس که حتی برای رسیدن به شغل دولتی مورد علاقش گشادترین مانتو ی موجود در بازار رو می پوشه تا اون شغل رو بدست بیاره ! اون وقت من یکه حرف نشستم و یه ذره هم حاضر به عق...
3 بهمن 1394
1