آراد ...فرشته ی زیبا

کودک من

حذف بازی مزرعه داری و فعال شدن دوباره ی مامان شهرزاد!

عزیزم این روزامون که هنوز نمی تونم بگم روزهای گرم بهاری هستن !چون  باد خنک همچنان هست و گاهی به سرما می زنه! ولی تو این روزای زیبای بهاری اتفاق چندان خاصی  نیفتاده جز اینکه  با شیطنتهای وحشتناک شما می سوزیم و می سازیم! واقعا" شیطون شدی یعنی 1 لحظه آرامش نداری همش در حال خرابکاری هستی و به حرف هیچ کس گوش نمیدی حتی تنبیه هم می شی ولی بازم به کار خودت ادامه میدی  گاز گرفتن و کارهای بدی که از آیلین یاد گرفته بودی رو فراموش کردی  بجای اونها پرت کردن وسایل  از تراس به پایین رو از یاشار یاد گرفتی! چند بار کتک خوردی ولی تنها اثرش عذاب وجدان برای من بوده بس!  الان هم با خودم شرط کردم که دیگه به هیچ...
29 خرداد 1394

پستی جهت پاسخ به نظرات

این پست جهت شفاف سازی و پاسخ  به نظرات دوستان عزیزم می باشد مامان ماهیار عزیز و دوست خوبمون مامان ارمیا جون  ازم در مورد خونه ی خودمون سوال کرده بودید و اینکه الان خونه ی مامان و بابام زندگی  می کنیم؟ البته من قبلا" مفصل در این مورد توضیح دادم ولی بازم برای دوستامون توضیح میدم : مامان و بابای من  قبل از اینکه بیان تبریز زندگی کنن  تو تبریز خونه خریدن  به منظور سرمایه گذاری و اصلا" قصد نداشتن بیان اینجا زندگی کنن  بعد از مدتی که  ما به دلیل داشتن همسایه ی بد و نداشتن آسانسور  تصمیم گرفتیم خونمون رو عوض کنیم موقعیت خونه ی  مامانم اینا رو از هر لحاظ خوب دیدیم چون...
21 خرداد 1394

روزهای خردادی+یک اتفاق خوب

عزیز دلم همونطور که گفته بودم  قرار بود مثل هر سال  که تعطیلات خرداد مهمون دار می شیم امسال هم مهموندار بشیم که شدیم! منتها تفاوت امسال با هر سال نیومدن سارا دختر داییم و ترنم و شوهرش  بود  که در آخرین لحظات فهمیدیم  و یکم خورد تو ذوقمون ...ولی خالت و آیلین با هواپیما یکشنبه ی هفته ی قبل از اهواز اومدن و خوشحالمون کردن هر چند دایی مصطفی(شوهر خالت )نیومد اونم یه ضد حال دیگه شد برامون! خلاصه بابا وحید هم اومد و تو تعطیلات جمعمون با بچه ها 7 نفر بود و اتفاقا" هوای تبریز با اومدن خالت کلی ما رو خجالت زده کرد و یهو گرم شد! تو مدتی که خالت اینجا بود ایل گلی رفتیم و به علت شلوغی وحشتناکش زود از دور استخر خ...
18 خرداد 1394
1