دکتر آبکی ...تشخیص الکی
عزیزم بعد از اینکه دیروز بردیمت دکتر و برگشتیم ...داروت که شامل یه شربت سرما خوردگی بود رو شروع کردم! اما نه تنها بهتر نشدی که بدتر هم شدی! تبت بالاتر رفت و ما شب مجبور شدیم ببریمت بیمارستان کودکان که از شانسمون شلوغ هم بود! بهر حال نشستیم تا نوبتمون بشه من انقدر ناراحت بودم که مدام اشک می ریختم شما صورتت قرمزه قرمز شده بود و بی حال نشسته بودی رو صندلی هر کس میدیدت می فهمید تب داری و می گفت بریم صورتت رو بشوریم ...اگه بدونی چقدر برات دعا کردم و به خدا التماس کردم کمکت کنه ! خدا صدامو شنید پسرم چون همون موقع یه زن و مرد مهربون مثل فرشته ها به دادمون رسیدن و نوبتشون رو که همون موقع هم بود به ما دادن خیلی...








