آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

آراد ...فرشته ی زیبا

اینم عکسهایی از شیطنتهات و کارهای مورد علاقت

پا تو کفش بزرگترا به این می گن!...قربون پاهای خوشگلت عزیزم فدای اون انگشت کوچیکت که اندازه ی بقیه ی  انگشتاته!!! بالاخره اون بالا دستگیرت کردم آراد کجاست؟! دالی این عکست رو می دوستم اگر دیدی آرادی بر دیواری تکیه کرده  ....بیخود کرده که عاشق شده! چون عادت داری رو شکم می خوابی نمی تونم موهاتو اینجا کوتاه کنم (تو خونه رو تابت که می خوابی کوتاه می کنم) برای همین چتریات بلند شده و نانا برات گل سر زده منم  تصمیم گرفتم موهاتو ببندم  کلی هم بهت میومد  ..دم موشی شد! علاقه به کمد پارچه ایه ا...
12 شهريور 1392

سفر اتوبوسیه 12 ساعته در راه است ....+این همه تغییر در عرض 4 روز!

عزیزم این روزا انقدر بلا شدی که واقعا" وقت نمی کنم سرم رو بخارونم ...همش دارم از این ور و اون ور جمعت می کنم یعنی واقعا" دارم به این جمله ی" یک لحظه غفلت یک عمر پشیمونی" ایمان میارم! همش  یا تو کابینتهای مواد شوینده ی نانا جونی ! یا چیزای خطرناک میذاری تو دهنت  هر چند همچین کوچیک هم نیستن! ولی با مهارت همشو جا میدی  تو دهنت!  واقعا" نمی دونم چه بلایی سرت اومده! از زمانی که 11 ماهت تموم شده شیطنتهات 10 برابر شده ... همه جا هستی! 1 ثانیه زیر تخت اتاق نانا! 1 دقیقه بعد تو انباری آشپزخونه! ...  واقعا" این همه انرژی رو از کجا میاری ؟؟؟؟ نانا می گه انگار مواد نبرو زا خورده! مدام در حال کوبیدن در های کمد به همدی...
12 شهريور 1392

وقتی آراد گم شد!!

یه روز تو خونه بودیم که دیدیم آراد نیست!  این ور و بگرد ...نیست...اون ور رو بگرد...نیست! پس آراد کجاست! . . . . . . . . . .   و به این شکل از زیر میز خارج شدی!فقط حیف شد که گوشیم دیگه جا نداشت تا لحظه یتماشایی خروجت رو کامل عکس بگیرم ...سر و پاهات با هم خارج شدن!موازیه هم! پی نوشت : اون ترازویی که روی صندلی زیر میز قرار گرفته فقط و فقط از دست شما اونجا پنهان شده ! و شما هم که اصلا" بهش دسترسی نداری! ...
7 شهريور 1392

11 ماهگیت مبارک...

عزیزم 11 ماهگیت مبارک باشه گلم چقدر بزرگ شدی مادر! 1 ماه دیگه 1 سالت می شه ولی من اصلا" باورم نمی شه که کوچولوی من 1 ساله می شه  همچنان اراکیم خوشحالم چون پیش مامانمم و ناراحتم چون دلم خیلی برای تبریز تنگ شده! فقط تبریز! بابایی نه ها! حتما" الان اونجا هوا سرد شده و دیگه نمی شه رفت پیک نیک! امروز عروسی دعوت داشتم !حالا اگه تبریز بودم هیچ خبری جز مرگ و میر نبود ها! تا من پامو گذاشتم بیرون از تبریز عروسی پشت عروسی! تولد پشت تولد!   چند روز پیش وزن و قدت رو گرفتم وزن   12و قد 79 البته تو ترازوی نانا 12/100 ولی من فکر کنم 100 گرم زیاد نشون میده برای همین 12 . قدت رو یه 10 روز پیش گ...
7 شهريور 1392

آشتی با غذا+دلتنگی برای بابایی+یه اخلاق خوب

عسلم اگه خدا بخواد انگار با غذا آشتی کردی ! 2 روزه به خاطر ماست دهنتو باز می کنی و منم زیر ماست غذاتو قایم می کنم و شما می خوری! خیلی خوشحالم کاش همینطوری بمونی اگه بدونی تو این حدود 10 روزی که غذا خوردنت بد شده بود چی کشیدم! دریغ از یک لقمه! فقط صبحونه می خوردی و بس! اصلا" دهنت باز نمی شد حتی برای ماست ! خدا رو شکر  مثل اینکه به ماست دوباره علاقه مند شدی... یاد گرفتی در یخچال  نانا جون رو باز کنی! و این دست کمی از فاجعه نداره !  البته فعلا" حواست پرت چیزای دیگه شده ...شانس آوردیم یعنی یه خبر خوب برای خودم ! فهمیدم که شما حرف گوش کنی! کلی خوشحالم! وقتی بهت می گیم جیز دیگه دست نم...
4 شهريور 1392