یلدا 96
عزیزم![]()
شب یلدا همه خونه ی ما بودن و من کلی تدارک دیده بودم شما رو چند روز فرستادم خونه ی ناناجون تا به کارهام برسم و شما برای اولین بار بدون من خونه ی ناناجون خوابیدی و راستش انقدر کار داشتم و خسته می شدم که دیگه وقتی برای فکر کردن به نبودن شما نداشتم ![]()
دیگه اینکه مریض شدی و تب کردی و اسهال و استفراغ که از هوای آلوده ی تبریز بود و الانم دوباره تب کردی و فکر کنم این بار سرما خوردی چون آب ریزش از بینی و چشم داری و عطسه و تب و سرفه با هم درگیرت کرده منم که قسم خوردم دکتر نبرمت چون همشون آبکین و خودم بهتر از اونا می دونم چی برات تجویز کنم
دیگه اینکه روزهامون خیلی بهتر از سه سال پیش میگذره که تو تبریز تنها بودیم و من حسرت مردمی رو می خوردم که با خانوادشون تو یک شهر هستن الان دیگه نانا جون هست و من یک روز در میون می بینمش یا با هم میریم بیرون یا ما میریم خونش یا اون میاد پیش ما و از صبح با همیم تا شب الانم خونه ی نانا جونیم که دارم برات می نویسم
دیروز هم من و شما با هم رفتیم عروسی و شما مثل بچگیهات که یه بار رفتیم عروسی و خوابت برد دوباره خوابیدی وقتی هم که بیدار بودی از پیشم تکون نخوردی و همه می پرسیدن همیشه انقدر آرومه!!!!![]()
دیگه اینکه تو شب یلدا شما و یاشار کلی تو اتاقت بازی کردید و من کلی خوشحال بودم که بالاخره شما اتاق دار شدی و اولین مهمونت رو بردی تو اتاقت ![]()
ارزشیابیه این ماهت هم عالی بود هم امتحانت رو عالی دادی هم برامون نوشته بودن که در همه ی موارد همکاری لازم رو داری منم هر ماه برات جایزه می خرم
تو این مدت به خاطر آلودگیه هوا یک هفته نرفتی مهد و تعطیل بود خودمونم سعی می کردیم بیرون نریم .کلا یه بار لاله پارک رفتیم .یک بار ایل گلی. خونه ی مامان جون تبریزی اینا و ناناجون
بریم سراغ عکسات
ما و آلودگی در تبریز

براتون تو مهد یلدا گرفتن و شما با اون کراوات که برات خریدم رفتی.اونجا هم ازتون عکس گرفتن و بهتون گیفت دادن یکیشم همون پاپیونیه که زدی



این کراواتیه که برات خریدم

اینم تدارکات من برای یلدا ی امسال نون خامه ای که عالی شده بود و پشمک روکش شکلاتیه حاج شهرزاد و پشمک خرسی

سالاد میوه و چیز کیک با پایه ی کیک

اینم انارمون و لبو و مهمتر از همه بستنی زمستونیهامون که فوق العاده شده بوووود عین بستنیهای بیرون یعنی شما که بستنی زمستونی دوست نداری نصفشو خوردی

اینم شکلات هندوانه ای و ژله بستنیهامون اون سبزها هم شکلاته



اینم تدارکات شام


لازانیا

بابا وحید .بابا جون عمه الهام و مامان جون در شب یلدا خونه ی ما

اینم بابا سعید و شوهر عمت

یک روز که رفته بودیم شهربازی کومه

همون روز از کومه برات کاپشن خریدیم خودتم عاشقش شدی و اصرار که مامان ینو برام بخرید ما هم همین تصمیم رو داشتیم


یک روز در لاله پارک

در حال رفتن به عروسی

عشقم در مهد


قربون قیافتم تو این عکس![]()


عشقم در حال گوش دادن به قصه



یلدا 96
