یلدا 96
عزیزم شب یلدا همه خونه ی ما بودن و من کلی تدارک دیده بودم شما رو چند روز فرستادم خونه ی ناناجون تا به کارهام برسم و شما برای اولین بار بدون من خونه ی ناناجون خوابیدی و راستش انقدر کار داشتم و خسته می شدم که دیگه وقتی برای فکر کردن به نبودن شما نداشتم دیگه اینکه مریض شدی و تب کردی و اسهال و استفراغ که از هوای آلوده ی تبریز بود و الانم دوباره تب کردی و فکر کنم این بار سرما خوردی چون آب ریزش از بینی و چشم داری و عطسه و تب و سرفه با هم درگیرت کرده منم که قسم خوردم دکتر نبرمت چون همشون آبکین و خودم بهتر از اونا می دونم چی برات تجویز کنم دیگه اینکه روزهامون خیلی بهتر از سه سال پیش میگذ...











