آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

آراد ...فرشته ی زیبا

ترسهای جدید ...ترسهای عجیب!

عسلم  دیروز بردمت حموم! وای که حموم بردنت چه کار سختی شده!! انگار نه انگار یه زمانی عاشق حموم بودی! ترسو شدی! از صدای آب می ترسی ! تا وارد حموم می شیم و می بینی قراره بری تو وانت سریع می چسبی بهم و جدا نمی شی... از اول تا آخرش هم گریه می کنی انگار که شکنجس! وای به وقتی که رو سرت آب می ریزم! چنان جیغی می کشی انگار گوشت تنتو دارم می کنم! البته دختر خالت آیلین هم مثل تو بود ! تو همین سن از حموم دیگه خوشش نمی اومد ولی الان خوب شده کاش تو هم زودتر با حموم آشتی کنی! از صداهای دیگه هم می ترسی! یه روز صبح یه جت جنگنده از بالای خونمون رد می شد ساعت 6 صبح چنان جیغی کشیدی تو خواب که من و بابات بلند شدیم نشستیم تو تخت! بعد زدی زیر گر...
4 شهريور 1392

اولین مصدومیت + کلمه های جدید..

نفسم گل مامان  الان در خواب نازی و مامان وقت کرده بیاد برات بنویسه چون  شما عین جوجه اردک زشت! هی می چسبی به من و همش دنبالم تو خونه ماما گویان  راه میفتی! وقتی هم میرم گلاب به روت دستشویی میای پشت در آروم وایمیستی! دیگه در هم نمی زنی همونطور آروم وایمیستی  تا من در رو باز کنم! تا در رو باز می کنم حمله می کنی که بیای تو! از اونجایی که دستشوییمون 1 پله ی بلند داره  یکم طول می کشه تا بیای بالا و من سریع باید خودمو برسونم بیرون ! وگرنه میای تو! خلاصه که بساطی داریم از دستت! وقتی هم میرم تو آشپزخونه میای به پام  آویزون می شی و نق می زنی! وای به وقتی که سفره بندازم! هی میای دنبالم دوباره بر می گردی! بعضی وقت...
4 شهريور 1392

وقتی آراد از خواب پا میشه!(عکس)

عسلم قبل از هر چیز بگم که الان ساعت 1 ظهر  جمعست و شما و بابایی از دیشب که خوابیدید هنوز بیدار نشدید! این عکسهایی که می بینی مال دیروز صبحه(ساعت 11) که از خواب بیدار شده بودی و من و بابات کلی به موهای فشنت خندیدیم عاشق این عکساتم و البته عاشق خودت عزیزمممممممممممم ...
4 شهريور 1392