آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 27 روز سن داره

آراد ...فرشته ی زیبا

ممکن نی نیمون سقط بشه ....

  عزیزم من چون نمی دونستم باردارم قبل از فهمیدن کارای خیلی سنگینی کردم بهم فشار اومد و به خونریزی افتادم الان تو استراحتم ولی فرقی نکردم  یه سونو داشتم  بعد از خونریزی که همه چی خوب بود اما 5 روز دیگه دوباره سونو دارم دعا کن قلب تشکیل شده باشه البته اگه تا حالا نیفتاده باشه 😪 سن بارداریم  5 روز پیش که سونو کردم 5 هفته و 1 روز بود  با این حال هم ساک دیده شد هم جسم زرد هم فتال پل که همونه که تبدیل به جنین می شه  نمی دونم الان ذیگه هت یا نه ولی برای بودن و سالم موندنش دعا کردم 😔 اگه نی نی الان تو دلم مونده باشه این شکلیه به این می گن فتال پل     ...
21 تير 1399

عکس های تولد 7 سالگی آراد پسر مهر ماه سال 98

سعی می کنم خودم رو برسونم  و همه ی عکسهاتو بذارم کیک تولدت رو خودم درست کردم برات 🙂 میز شاممون مثل هر سال تولد شما و بابا سعید رو با هم گرفتیم به همراه مامان جون و بابا جون بقیه ی عکسها از ناناجون و من هم که چون نی نی وبلاگ سانسور می کنه نمی تونم بذارم عمه الهام و یاشار عزیزم اون موقع خیلی لاغر شده بودی الان مثل تووووپ قلقلی شدی چاق و چله الان 37 کیلویی موهاتم بلند کردیم باز 🤩 اینم کادوی تولدت که از من و بابا گرفتی خوکچه هندی که الان خیلی بزرک شده اون موقع بچه بود  ال...
9 تير 1399

ما برگشتیم.....و یه خبر بینظیر ....داری برادر بزرگتر می شی

عزیز دلم می دونم هیچ جوری نمی تونم نبودنم رو توضیح بدم که قانع بشی اما واقعیت اینه که اینیستا همه ی وقتم رو گرفته انقدر بزرگ شدی که میای می شینی گاهی وقتها بلند بلند وبلاگت رو  می خونی  فکر نمی کردم انقدر زود برسه این روز! از اسفند پارسال کرونا اومده ! یه ویروسه که تا مدتها مردم رو خونه نشین کرد ما نه به اون شدت ولی تا حد زدن ماسک در جای شلوغ و مسافرت نرفتن تو عید رعایت کردیم  ولی الان دیگه با وجود اینکه بیشتر هم شده قرنطینه ای در کار نیست فقط زدن ماسک و شستن دست ,ما که سالمیم الانم  اومدیم کاشان و مدتیه در مسافرتیم . الان خونه ی مامان بزرگ من هستیم و بعدشم میریم پرند تهران خونه ی نا...
9 تير 1399

عکسای تولد آراد سال 97 تولد 6 سالگی

فدات بشم اینجا قبل از تولد 6 سالگیته  مال یک سال پیشه تم تولدت برای لباس مهمونا زرد و آبی بود برای وسایلتم مینیون بود  .مهمونهامونم داییم و بچه ها ش  و زن داییم و دامادهاشون بودن که از کاشان اومده بودن مامان جون من هم از کاشان اومده بود و مامان جون بابا جون تبریزی و عمه الهامت و یاشار و شوهر عمه ات هم بودن به اضافه ی ناناجون و بابا وحید و خاله شهنازت و خانواده اش که از اهواز اومده بودن  عکسای خودمونو  که بی حجابه نذاشتم به خاطر نی نی وبلاگ که عادت داره سانسور کنه لباسای تولد شما و بابا سعید که براتون سفارش داده بودم کیک و میز تولدت دسرهای تولدت ...
8 آبان 1398

دیگه اومدییییم

من برگشتم  بعد از کلی وقت بالاخره اومدم  اینیستامو بستم و بیخیالش شدم تا بتونم به خودم و زندگیه قبل از اون برگردم  باورت نمی شه پسرم از هیجانه این نوشتنه دوباره دارم اشک  میریزم و می نویسم برات نمی دونم چی بنویسم انقدر نبودم که رشته ی تمام کاراتو حرفاتو بزرگ شدنات از دستم در رفته فقط یارمه عکسای تولد پارسالت رو قرار بود بذارم وای که یک ساله نبودم وای حالا تولد امسالتم هست در کل بگم پیش دبستانی رو به خوبی تموم کردی و همیشه معلمو مدیرت راضی بودن ازت .برای امسال هم رفتی  که کلاس اول  خیلی خیلی باهوشتر از چیزی هستی که فکر می کردیم خدارو شکر که درست به من نرفته 😅 همه ی شعرهای کتابتو تا معلم تو مدرسه...
8 آبان 1398

روزهايى كه گذشت

عزيز دلم خييييلى وقته برات ننوشتم ،دليلش هم كه مشخصه مثل هميشه نداشتن تلفن، بله هنوز تلفنمونو ندادن و من كه عادت دارم با لب تاب برات بنويسم  جز خونه ى نانا جون نمى تونم جايى برات بنويسم، ناناجونت اينا هم كه اكثرا يا كاشانن يا تهرانن يا اهواز ،براى همين دير شد گلم، الانم اومدم خونه ى نانا جون و شما رو به دستان پر توان بابا سعيدت سپردم   راستش اصلا يا م نيست جزييات ،فقط هر چى به صورت پراكنده يادم بياد مجبورم بنويسم برات  اول از همه از مهر شروع مى كنم يا نه از شهريور كه برات تولد شيش سالگى گرفتيم با تم مينيون ، دايى بهرام  من با كل خانواده كه شامل دختر داييم سارا و شوهر ش و ترنم  و دختر داييم...
27 مهر 1397

نگارش شده در مرداد ماه

عشقم   دارم با تبلت برات مى نويسم ،باورم نمى شه زيادم سخت نيست و اتفاقا داره خوشم مياد اگه به همين راحتى باشه از اين به بعد اينطورى برات وبلاگ بنويسن  تو اين مدت چند روزه با هم ايل گلى رفتيم و يه عقد هم رفتيم كه عالى بودى و تا حدود زيادى خجالتى نمى دونم چرا جديدا خجالتى شدى  برات يه مقدار از خصوصيات اخلاقيت در اين سن و سالت بگم  بسيار پرحرفى مثل هميشه و همش سواااال مى كنه سوالهاى عجيب سوالهاى تكرارى ،اصلا يك لحظه بدون سوال نمى تونى بمونى ،به فكر بازى هم نيستى فقط دوست دارى سوال كنى مثلا امروز پرسيدى تكنولوژيه نانو يعنى چى  ،خدايى من خودمم نمى دونم و پاست دادم به بابات و باباتم من من كنان موضوع ر...
26 مرداد 1397