آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره

آراد ...فرشته ی زیبا

فایل عکسهای آتلیه

ما مانی همونطور که می بینی این عکسات کار نشده هستند چون فایلشونه که از طرف عکاسی بهمون دادن  از  دو تا  عکس کار شده ای هم که بزرگ کردیم به زودی عکس می گیرم میذارم برات این عکست رو بزرگ کردیم و من خیلییییییی دوسش دارم با اون شکمت این عکست رو هم تصمیم داریم بزرگ کنیم چون الان  تازه فهمیدیم چقدر خوشمون میاد ازش! این عکس پایینی هم بزرگ کردیم که از تابلوش عکس می گیرم بعدا" .....دوسش دارم ولی نه به اندازه ی اولی! بقیه ی عکسهاتم به شرح زیر: همشووووووووونم دوست داریم و برای آلبومت چاپ خواهیم کرد تصمیم داشتی کفشت رو بخوری و هی تو عکسها بهش نزدیک و نزدیکتر می ...
4 شهريور 1392

بلند شدی وایسادی +دلمو شکستی+ اولین حموم با بابایی+همسایه ی روانی

  پسمله من فردا شما 8 ماهه می شی....  برای چکاب هم می بریمت بهداشت که ببینیم اوضاع چطوره! چون چند روز پیش تو خونه ی بابا بزرگ وزنت کردیم و هر بار یه چیزی نشون داد! بابا بزرگ که وزنت کرد شما 10/300 بودی بابایی که وزنت کرد شما 10/500 بودی و من که وزنت کردم شما 10/900 بودی! خلاصه تنها نتیجه ای که گرفتیم این بود که شما  10 کیلو  حتما" هستی! تو خونه ی خودمونم هر دفعه یه چیزی نشون میده! خلاصه فردا معلوم می شه عسلم پریروز  وقتی شما رو گذاشته بودم رو مبل دستت رو گرفتی به دسته ی مبل و بلند شدی یعنی می شه روزی که راه بری و من از خوشی بمیرم!؟ راستی مامانی چند روز پیش برات سرلاک گندم میوه گرفتیم ک...
4 شهريور 1392

آراد و ماشین( قسمت 2)!

بعد از اینکه آراد در قسمت اول با موفقیت اون ماشین رو پشت سر گذاشت  فهمید که دیگه بزرگ شده و نیازی به بابایی نداره! برای همین خودش به تنهایی پشت رل نشست! یهو تصمیم گرفت مسافر کشی کنه! (توضیح عکس بالا)آراد: د بیا بالا دیگه چقد حرف می زنی!   من:     ...
4 شهريور 1392

عکسهای خونه ی مامان جون تبریزی

قبل از هر چیز بگم که این عکسها رو با گوشی گرفتیم و اونهایی نیست که با دوربین عمت گرفتیم ! اونها هنوز به دستمون نرسیدن!   فدای خندیدنت عسلم  درخت گیلاس تو عکس همون درختیه که  وقتی شما تو دلم بودی همش بهش چسبیده بودم و همه ی گیلاسهاشو می خوردم!الان گیلاسهاش کالن ایشالا به زودی می رسن و شما هم طعمش رو می چشی   ...
4 شهريور 1392

ماجرای فروشگاه رفاه و شما!+یعنی بازم دندون!؟+نانای نای!

خوشگل من امروز رفتیم فروشگاه رفاه و شما هم طبق معمول تو سبد خرید! کلی چشم چرونی کردی و پلک نزدی ! اصلا" صدا ازت در نمی اومد آخرش دیدم چه شل و ول شدی و انگار درست و حسابی تعادل نداری! کلی تعجب کردم اومدم دیدم بللللللللللللللللللله آقا پسری که شما باشی داری هفت پادشاه و خواب می بینی! کلی قربون صدقت رفتم ! البته تو دلم! بعد بابایی مجبور شد ببلت کنه! البته می گم مجبور شد نه به خاطر اینکه دوست نداشته باشه بغلت کنه بلکه به خاطر اینکه من و بابایی هر دو  به خاطر چاق و چله بودن بیش از حد شما کمر درد گرفتیم اساسی! البته من بیشتر! خلاصه بیهوش شده بودی در حدی که ما کل شهر و گشتیم و همه ی کارهامون رو کردیم و شما همچنان خوااااااااااب الب...
4 شهريور 1392

یک خبر خوب+یک سری خصوصیات شما

عسلم مامانی دیروز یکی از دوستهام بهم خبر داد که وبلاگ شما جز پر بازدیدها بوده هووووووووووورا    کلی ذوقیدم چون همیشه می رفتم تو وبلاگهای پر بازدید با حسرت بهشون نگاه می کردم ! اون ته تهای دلم هم همیشه آرزو می کردم یه روزی وبلاگ شما هم به اون جا برسه!   برای خاطره جووون که بهم خبر داد مامانی به زودی مامان ناهید  میاد خونمون کلی روز شماری کردم که زودی بیاد از عید ندیدیمش دلمون کلی براش تنگیده آخه! خوش بحال اونایی که با خونوادشون تو یه شهر زندگی می کنن واقعا" نعمت بزرگیه که نصیب ما نشده برات بگم که چقدر شیطونی!   البته خیلی تو وبلاگت اینو گفتم ولی واقعا" روز به روز بدتر می شی نمی ...
4 شهريور 1392