آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره

آراد ...فرشته ی زیبا

17 ماهگیت با تاخیر مبارک+پایان خانه تکانی +زلزله

نفسممممممم 17 ماهگیت با 11 روز تاخیر مبارک ببخشید که سرم شلوغ بود و نشد زودتر بیام و بهت تبریک بگم عاشقتم الان که دارم بعد از مدتها برات می نویسم خیلی خسته و داغون و خوابالو و لولو ! می باشم! بعد از 17 روز خونه تکونی که چه عرض کنم خودکشی! الان وقت کردم بیام برات بنویسم اونم در حالی که خستگیه این روزا به کنار کم خوابیدنهای شما در شب حسابی خستم کرده! خوب از شما بعید به نظر می رسه که انقدر کم خواب شده باشی ! این دندونات  نمیذاره انگار خوب بخوابی! شبها ساعت 1 می خوابی و صبح راس 9 بیدار می شی! یا بهتره بگم بیدار می شیم!  از ناله که  بگذریم می رسیم به دوستای خوبی که نگرانمون شده بودن مرسی که به فکر ما بودید عزیزان ...
18 اسفند 1392

اولین عکسهای لو رفته از یه پسر مو کوتاه!

عزیزم امروز قرار بود خونه تکونی رو شروع کنم ولی به دلایلی چند نشد! یکی از بزرگترین دلیلاش خود شمایی! نمی دونم چرا از وقتی موهات رو کوتاه کردیم بد اخلاق شدی یعنی به هم مربوطه چند روز درست نمی خوابی پریشب به زور خوابوندمت و شما 7 صبح بیدار شدی! بیدار ها ! قبراق و سرحال! حالا هر چی بهت شیر میدم که بخوابی مگه فایده داره حتی گذاشتمت رو تابت بازم انگار نه انگار تلاش 1 ساعته ی من ساعت 8و نیم نتیجه داد و شما بالاخره خوابیدی ولی سر ساعت همیشگیت که 10و نیمه بیدار شدی قیافه ی من اون لحظه قیافه ی شما اون لحظه پشتمو کردم بهت و خوابیدم چنان زدی زیر گریه که پریدم ببینم چی شده! نگو آقا بهش بر خورده از من بی محلی دیده!اشکات گوله گوله می ریخت خلاصه...
1 اسفند 1392

تشکر از دوستای عزیزم....+اولین کوتاهی موی سر پسری توسط آرایشگر(27 بهمن )92

  دوستای عزیییییییییییییییزم آخه چقدر شماها خوبین؟ جدی جدی با کامنتهای قشنگ و دلگرم کنندتون حالم عوض شد  واقعا" فکر نمی کردم انقدر دوستای مهربونی باشید خیلی دوستون دارم همتونو ببخشید اگه ناراحتتون کردم الان حالم خوبه خوبه و به داشتن دوستای خوبم افتخار می کنم من همیشه مثل یه مشاور حرفه ای! هر وقت دلم برای خونوادمو شهرم تنگ می شد  می شستم با خودم تو دلم حرف می زدم که همه مشکل دارن تو زندگیشون مشکل منم اینه باید باهاش کنار بیام ولی از وقتی که کار شوشو زیاد شده و از 6/30 صبح میره تا 7 شب یکم صبر و تحملمو از دست داده بودم که اونم با دلگرمیه شما دوستام حل شد همین جا از نسیم جووون دوست عزیز تبریزیم که با هم رفت و آمد ...
28 بهمن 1392

اندکی تلخی در این روزهای برفی (کمی از خودم )

روزای زمستونی و سرد روزای دلگیرین ...انگار  سرما و تاریکی زودرس هوا روزی 100 بار به آدم یادآوری می کنن که تنهایی....بعضی روزا  که خیلی احساس  تنهایی می کنم تو کوچه سرک می کشم کاری که مادر بزرگم با 80 سال سن و دوری از بچه هاش انجام میده! خوب چه کنم یه جورایی در بهار زندگی احساس پیری می کنم! سرک می کشم ببینم چراغ بقیه ی خونه ها روشنه یا نه رفتن گردش رفتن خونه ی فک و فامیل داشتشون! یا کمه کمش خونه ی مادری خواهری..... این روزام پر از تنهایی و حسرته ....شهر من 800 کیلومتر دورتر  پشت کوها گم شده ...فک و فامیل داشتم ...جایی دور تر از من  زندگی می کنند و فقط اسمی ازشون دارم که به دیگران  پز بدم و بگم دایی؟ اووووه ...
24 بهمن 1392

عکسهای تولد 1 سالگی با n روز تاخیر.........

عزیزم دیدم بیکارم گفتم بیام چند تا عکسی که از تولد 1 سالگیت خالت  چند ماه پیش برام فرستاده بزارم تو این پست! شرمندتم عزیزم برای یاداوری می گم  که تولد 1 سالگیه شما با حضور مامان و بابای من +خاله و شوهر خالت و آیلین جووون و دختر داییه من با شوهرش و ترنم جووون  تو یکی از ویلاهای بندر انزلی که کرایه کرده بودیم برگزار شد بازم یاداوری کنم که اون روز تولد بابایی و شما رو با هم گرفتیم   اینم آیلین جونم     ...
21 بهمن 1392

دندون 12 و 13 ....

گلم مبارکت باشه! نه به اون موقع که مونده بودی رو 8 تا دندون نه به حالا که روزی 1 دندون داری در میاری! دیروز دندون 12 رو در آوردی که آسیاب پایین سمت چپ خودته و امروز دیدم دندون 13 رو در آوردی که اونم نیش بالا سمت راست خودته دندون 11 هم کامل در اومد و یه ذره لثه ی خوشگلت رو خونی کرده ولی تو بگو یه ذره نق بزنی ! اصلا" انگار درد نداره! نداره؟  جالبترین قسمت و البته عجیبترین اینه که واقعا" رشد دندونات خیلی سریعه! تو چند روز کامل میاد بیرون  مونده 3 تا نیش کاش اونم تو 3 روز آینده در بیاد خلاصصصصصصصصص عزیزم خدا خیلی منو دوست داره ! باور کن !  من خیلی برای غذا خوردنت حرص می خوردم! نه اینکه نخوری ....خوبم می خورد...
19 بهمن 1392

دندون یازدهم ...

عزیزم فدات بشه مامانت امروز دیدم  دندون آسیاب بالا سمت چپ خودت در اومده و از اندازش متوجه شدم همراه دندون دهم باهم در اومدن و من نفهمیده بودم عاشقتم عزیزم ایشالا همش زودی دراد دیگه راحت بشی دیشب هم رفتیم خونه ی عمه الهامت و یاشار از دیدنت کلی خوشحالی کرد هی جیغ می زد و می خندید و می خواست بیاد روی شما! فکر می کنی عکسالعمل تو چی بود؟ هیچی  انقدر بی تفاوت سرد نگاش می کردی ! آخه بچه انقدر قد ! نمی دونم چرا اصلا" علاقه ای به نی نیها نداری  البته بچه های 5...6 ساله به بالا رو دوست داری و می چسبی بهشون ولی کوچولوها رو تحویل نمی گیری  خلاصه هر جا می رفتی یاشار دنبالت چهار دست و پا میومد چند بار هم می خواست موهاتو...
15 بهمن 1392

دندون دهم +کارای جدید+خرابکاریهای جدید

نفسم اول از همه بگم انقدر هوا سرد شده که هیچ رقمه خونمون گرم نمی شه ! و من مجبور شدم شما رو با لباس کاموایی  تو خونه بگردونم ! همین الانش که لنگ ظهره منفیه 7 درجس ! خدا  تا شب به دادمون برسه! وای که چقدر دلم کرسی می خواد! من عاشق کرسیم دعا کن  زودتر یه خونه ی بزرگتر بخریم من قول میدم یه قسمتشو   به کرسی اختصاص بدم از سرما بگذریم چند روزی هست که دندون دهمت در اومده عسلم مبارکت باشه ولی شما همچنان از دهنت به شدت آب میاد و سمت دیگه ای رو با انگشتات می خارونی  کی تموم می شن خداااااا این روزا دیگه کامل زبونمون رو می فهمی و من و بابات مجبوریم با هم پچ پچ کنیم تا شما یهو دور بر نداری ! مث...
15 بهمن 1392

16 ماهگیت مبارک...

نفسم 16 ماهگیت با یک روز تاخیر مبارک باشه قند عسلم  ..دیروز به این مناسبت برات کیک پختم و شب هم رفتیم خونه ی مامان جون تبریزی و عکس گرفتیم و کیک خوردیم و شمع فوت کردی و اینطوری وارد 17 ماهگی شدی مبارکت باشه مرد کوچک من وزنت تو این ماه 13/300 ماشالا به پسمل توپولم ماشالا پنجشنبه رفتیم عروسی ! بله و من نتونستم با خودم کنار بیام وخوشگل پسرم رو نبرم ! و اینطوری بود که با هم رفتیم عروسی البته خیلی هم بد نبود ! یعنی اونقدرها که فکر می کردم بد نبود !  لا اقل یه 1 ساعتی خوب بودی و نشستی رو میز و خوردی! ولی بعدش  همونی شد که حدس می زدم ! یعنی شما بدو من بدو ! بعد از عروسی هم با بابایی رفتیم گردش  به صورت ...
9 بهمن 1392