هیلا+چیزهای جدیدی که یاد گرفتی + یه سری عکس
عسلم این بار دومیه که دارم این مطلب رو می نویسم و دلیلشم بابای محترمته که در فاصله ای که من مطلب رو نوشته بودم و هنوز نفرستاده بودم و اومده بودم شما رو بخوابونم به شکل خیلی محترمانه ای با یک اشتباه کل مطلب رو پاک کرد!قیافه ی بابات اون لحظه قیافه ی من اون لحظه قیافه ی من الان و باز هم الان بگذریم.... عسلم! دیشب رفتیم هیلا شام خوردیم ...شما رو اول با کالسکه بردیم اما شما دلت نمی خواست تو کالسکه بمونی و حس فضولیت حسابی فعال شده بود برای همین شما رو در آوردیم گذاشتیمت رو صندلی غذای هیلا که اتفاقا" همرنگ کالسکت بود و شما کار نمونده بود که بکنی از حرکت دادن کالسکت و بررسیش بگیر تا ...










