آراد ...فرشته ی زیبا

کودک من

3 ماهگیت مبارک

1392/6/4 1:27
نویسنده : شهرزاد
568 بازدید
اشتراک گذاری

عزیززززمبغل

الهی من فدای تو بشم که این روزا انقدر بزرگ و شیرین شدی  3 روز پیش 3 ماهت تموم شد و وارد 4 ماه شدی من هم بالاخره دیروز  از اراک برگشتم خونه نزدیک به 1 ماه بود که رفته بودیم پیش مامان ناهید تو اراک البته اهواز هم رفته بودیم و همه ی 1 ماه رو اراک نبودیم  بابات حسابی دلش تنگ شده بود برای شما و همچنین خونواده ی بابایی که کلی از دیدن شما تعجب کردن چون به نظرشون شما یه آراد دیگه ای هستی!  دیشب که رسیدیم تبریز اولین کاری که کردیم این بود که بریم خونه ی مادر بزرگت اینا و اونها هم حسابی باهات بازی کردن و از شما هی عکس گرفتن ..امروز من و بابایی بردیمت بهداشت! ولی گویا نباید می بردیمت چون اونجا گفتن باید 4 ماهگی بیاریدش نه 3 ماهگی! بهر حال وزنت کردن و شما شدی 6 کیلو و 800 گرم و خانومه گفت خیلی خوبه ..همین! بیخودی صبح زود ساعت 10! از خواب  پاشدیم! هیپنوتیزم ....کلی عکس دارم که می خوام فردا اگه بذاری برات بذارمشون تو وبلاگت  راستی  اراک که می رفتیم تو راه برات یه عروسک فیل خریدیم که وقتی بزرگ شدی می تونی سوارش بشی لبخنداگه وقت کنم عکس اونم می گیرم میذارم برات یه عروسکم بابایی وقتی میومده دنبالمون تو جاده خریده عکس اونم می گیرم میذارم واست یه آلبومه خوشگل هم برات از اراک خریدم 25 تومن که مخصوصه نوزاده عکس اونم شاید گذاشتم خلاصه حالا که فکر می کنم می بینم چقدر کار دارم که باید انجام بدم! هی عکس هی عکس!آخ

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (3) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
شهناز
11 دی 91 0:19
الهي قربونت برم قند عسلم دلمون كلي واسه خنده هات و آغوووو آغوووو كردنت تنگ شده آخههههه
سودی مامان شاهزاده خانم
13 دی 91 0:29
سلام آپم بیا در ضمن 3 ماهگی نی نی مبارک


مرسی عزیزم الان میام
Sara
24 اسفند 93 1:50
خيلي وقته ميام وبلاگ اراد كوچولو ، امروز هم اومدم ببينم مامان خوشگلش پست جديد گزاشته يا نه كه ديدم بله پيت جديد داريم مثل مطلباي درسي با دقت خوندم خط به خطش الان هم تقريبا نصفه شبه ، شب تصميم گرفتم برم رمان بخونم كه به جاش اومدم اينجا و تصميم گرفتم همه پستايي كه مامان نوشته رو بخونم 4 صفحه مونده كه تموم شه ديگه چشمام نا نداره كه بقيش بخونم ميزارم براي فردا ، خوشحالم كه به جاي رمان اومدم اينجا ، ميدوني چيه من تو رو اول با اسم احسان ميشناختم ادرس وبلاگتم بلد نبودم فقط عكسات به دستم ميرسيد كه اخراي عكس كه ادرس وبلاگ هست حذف شده بودن يه روز ادرس هم رو عكس بود اسم مامان رو زود فهميدم ولي رو فاميل مونده بودم اخه واضح نبود . خيلي دوستت دارم اراد فك كنم اين كامنت اولين و اخرين كامنتم ميشه برات مرسي مامان شهرزاد بخاطر نوشتن خاطرات اراد .
1