آراد ...فرشته ی زیبا

کودک من

8 ماهگیت مبارک ...

1392/6/4 2:07
نویسنده : شهرزاد
615 بازدید
اشتراک گذاری

گلم دیروز 8 ماهه شدی  مبارکت باشه ماچ

دیروز تصمیم داشتیم ببریمت بهداشت! ولی پریشب یهو با خبر شدیم که برای  ناهار فرداش مهمون دار شدیم!خنثی و این یعنی بهداشت تعطیل!

عمت و یاشار اومده بودن خونمون ..... بماند که دیر بهمون خبر دادن و من ساعت 1 که از خونه ی مامان  بزرگ تبریزیت برگشتیم تا ساعت 4 صبح  در حال گردگیری و جمع و جور کردن و درست کردن دسر و این چیزها  بودم  و گفتم جارو و درست کردن غذا هم ساعت 9/30  صبح انجام میدم! خمیازهآخه می دونی عزیزم مامانت یکم استرس می گیره وقتی مهمون داره !خجالت مخصوصا" وقتی قرار باشه ناهار مهمون داشته باشیم که بدتر!  بهر حال  شمایی که همیشه ساعت 12  ظهر بیدار می شدی دیروز که من کلی کار داشتم و خودم هنوز خواب بودم ساعت 9 بیدار شدی! در کل بگم که روز بدی داشتیم هم شما که به خاطر دندونت کلی گریه کردی و هم من که در حال آب کش کردن برنج و درست کردن سوپ نمی دونستم به شما برسم  که وسط حال دراز کش شدی و از گریه نفست بالا نمیاد! یا به برنج در حال جوشیدن! آخیاشار (پسر عمت) هم اتفاقا" خیلی بد قلقی می کرد و کلی گریه کرد  خلاصه اینکه خیییییییییلی خوش گذشت خییییییییییییلیخنثی

 و اینطور شد که به جای دیروز امروز بردیمت بهداشت  بماند که باید ماه پیش می بردیمت و این ماه نباید می بردیمت و به همین دلیل کلی خانم بهداشت مهربونابرودعوامون کرد  قهرو آخر سر هم به دلیل اینکه ما هر دفعه شما رو یه جای متفاوت با جای قبلی می بریم بهداشت پروندت رو بست! و گفت اینطوری نمی شه که... شما هر بار باید بیاید اینجا حالا من هر چی می گم بابا آخه من تبریز نبودم خوب مجبور می شم اراک ببرمش بهداشت! به خرجش نرفت و گفت ماه بعد ببریدش اراک ولی واکسنش رو بیارید اینجا! خلاصه مامانی شما هم مثل من آواره ی این شهر و اون شهر شدی از حالا! نیشخند

خلاصش اینکه وزنت کرد  10/500از خود راضی  گفت خیلی زیاده چرا؟!چی بهش میدی می خوره! منم در کمال خونسردی گفتم هیچی فقط شیر خودم و فرنی و اینا!دروغگو اصلا" صداشو در نیاوردم که چه غذاهایی بهت میدم می خوری!نیشخندتازه برگشته می گه از این ماه زرده ی تخم مرغ رو شروع می کنی اول قد یه نخود میدی! قیافه ی من اون لحظهعینک قد و دور سرت هم گفت طبق نمودار که اگه مثل نمودار باشه 

قدت 73 و دور سر 45  هورا

راستی قراره برای کشوهای میز تلویزیون بست بذاریم چون واقعا" سرویسشون کردی از بس باز کردی بستی  همشم منو بابات رو زهر ترک می کنی سبزچون کشو رو تا نزدیکه دماغ و چشم و صورتت می کشی

بدون شرح!

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (8) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مسیحا
8 خرداد 92 20:50
هشت ماهگیت مبارک آراد جون انشالله 10000 ماهگیت منم شش ماهه شدم


مرسیییییی خاله
مامان رايان
9 خرداد 92 0:07
ماشالا به وزن گيري پسملمون ماشالا بابا بهداشتو بيخيال


هم بهداشت بیخیال ما شده هم ما بیخیال بهداشت
شهناز
9 خرداد 92 0:08
اين كارمنداي بهداشت رو بايد انداختشون تو چرخ گوشت از بس كه بد اخلاقن و خدا رو بنده نيستن

اون وقت می شه فیلم اره! شهناز خطری بودی ها!
آرشیدا خانم
9 خرداد 92 1:45
ماشاله بگه هر کی میاد تو این پست وگرنه میترکه چشمتون ها
ماشاله به عسیس خاله بخور خاله بیخیال بهداشت و چکاب


مامان پارمیس
9 خرداد 92 3:00
شهرزاد جونم خیلی نوشتنت رو دوست دارم
اینقدر که وقتی میخونم غرق میشم توی وبلاگت

8 ماهگیت مبارک کوپوله مننننننننننن


کلی ذوقیدم که از نوشتنم خوشت اومده والا تو وبلاگهای دیگه وقتی آدم میره احساس کمبود می کنه بس که خوب می نویسن
شقایق(مامان اَرشان کوچولو)
10 خرداد 92 11:40
منم هر وقت ارشانو میبرم بهداشت نمیگم چه چیزایی ب خوردش میدم
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خاله جونم ایشالا همیشه تنت سالم باشه بقیه اش مهم نیست

آره بابا خوب کاری می کنی اینا اعصاب ندارن یهووو دیدی جوش آوردن!مرسی خاله جونییی
رضوان مامان رادین
10 خرداد 92 19:06
دقیقا مثل رادین که واکسن 2 ماهگی و 4 ماهگی و یک سالگیشو اراک زد و بقیشونم تهران...بچم نه اینجا پرونده داشت نه اراک


اصلا" چه کاریه پرونده داشتن !والا٬
ساره
17 خرداد 92 16:47
چقدر ناز خدا نگه دارش باشه


مرسی ساره جووون
1