آراد ...فرشته ی زیبا

عکسهای وعده داده شده!

 گل پسرم اومدم تو این پست عکسهایی که گفته بودم فردا برات میذارم رو بذارم! البته با چند روز تاخیر ضمن اینکه بهت بگم نانا جونت اومده پیشمون و ما کلی خوشحالیم شما رو که نگووو! انقدر خوشحالی که کلا" بقیه رو فراموش کردی ! دیروز رفته بودیم خونه ی مامان و بابا جون تبریزیت ! شما خودت رو براشون گرفته بودی ! و خیلی ریلکس اومدی نشستی بین من و نانا  بطوریکه یه دستت هم رو پای نانا بود! هر چی هم صدات می کردن و باهات بازی می کردن اصلا" انگار نه انگار! همچین لم داده بودی به نانا و به قول خودت اگ و به قول ما انگور می خوردی که انگار هیچ کسی رو جز نانا نمی شناسی! راستی یادم رفته بود بهت بگم که  10 روزی هست که همش می گی عک! به عکس! و...
17 آبان 1392

کارهای جدید +خصوصیات این روزها + افزایش شیطنتها

گلم بعد از اینکه خوبه خوب شدی  هر کاری نمی کردی هم دیگه می کنی! یعنی خدا صدامو همه جانبه شنیده ها! هم خوبت کرد هم شیطونیهاتو نصیبمون کرد! اونم چه شیطنتهایی! اصلا" کار نمونده نکنی... زورتم زیاده! همه ی مبلها رو جابجا می کنی میری بالا میای پایین هیچ چیزی از دستت در امان نیست! بلندگوی سینما خانگی که روی میز تی ویه  مدام از دست شما در حال سقوطه ...البته بود! چون به پشت تی وی منتقل شد! جالبیش اینه که از وقتی خوب شدی خیلی  لوس شدی ! همش می خوای تو بغلم باشی و پیشت بشینم تکون نخورم! تا بلند می شم برم گریه می کنی ! تو 4 ماهگیتم اینطوری بودی! دوباره کوچولو شدی ؟! غذا خوردنت که به ...
17 آبان 1392

دکتر آبکی ...تشخیص الکی

عزیزم بعد از اینکه دیروز بردیمت دکتر و برگشتیم ...داروت که شامل یه شربت سرما خوردگی بود رو شروع کردم! اما نه تنها بهتر نشدی که بدتر هم شدی! تبت بالاتر رفت و ما شب مجبور شدیم ببریمت بیمارستان کودکان که از شانسمون شلوغ هم بود! بهر حال نشستیم تا نوبتمون بشه من انقدر ناراحت بودم که مدام اشک می ریختم شما صورتت قرمزه قرمز شده بود و بی حال نشسته بودی رو صندلی هر کس میدیدت می فهمید تب داری و می گفت بریم صورتت رو بشوریم  ...اگه بدونی چقدر برات دعا کردم  و به خدا التماس کردم  کمکت کنه !  خدا صدامو شنید پسرم چون همون موقع یه زن و مرد مهربون مثل فرشته ها به دادمون رسیدن و نوبتشون رو که همون موقع هم بود به ما دادن  خیلی...
17 آبان 1392

آرایشگاه و عروسی و کارهای جدید!

گلم عزیز دلم  این روزا یکم سرم شلوغه برای همین نمی تونم بیام وبلاگت دلیل  شلوغی سرم هم اینه که یه چیزی تو مایه های خونه تکونی انجام میدادم ...جمعه شیشه ها رو تمیز کردم  با بابات و شما رفتیم انباری رو تمیز کردیم که از قبل از تولد شما تمیز نشده بود و بابات هم از فرصت استفاده کرده بود و همه ی وسایل رو  مثل کوه ریخته بود رو هم روهم ! خلاصه شستن تراس و کارای این چنینی انجام میدادم از طرفی هم به خاطر سردی هوا لباسهای زمستونی رو  جایگزین تابستونیها می کردم و امروز هم عروسی دعوت بودیم و پس فردا هم نانا از اراک میاد پیشمون و بعد از اون هم با هم میریم تهران چون اونجا هم عروسی دعوت شدیم امروز تو عروسی مثل همیش...
28 مهر 1392

کلمات جدید

 ضمن اینکه باید بگم بازم مطلب نوشتم و پرید عسلم دلیل اینکه این روزها مثل قبل که هر روز برات مطلب می نوشتم مطلب نمی نویسم  اینه که همه چیز روال عادیشو داره و اتفاق تازه ای به جز یه سری پیشرفت در راه رفتن و حرف زدن وجود نداره  برای همین  صبر می کنم تا شما کلمات بیشتری بگی یا پیشرفتهای بیشتری داشته باشی تا بیام و برات بنویسمشون   یکی از کارایی که 2 هفته ای هست انجام میدی و یادم رفته بود برات بگم  اینه که از 2 هفته ی پیش یاد گرفتی با نی  نوشیدنیهاتو می خوری و خیلی هم دوست داری اینطور خوردن رو کلماتی که چند روزیه می گی انگور..... می گی (اگ)ag چایی....می گی دایی زشته ...
20 مهر 1392

واکسن 1 سالگی

عسلم بعد از اینکه از سفر بر گشتیم دوشنبه صبح شما رو بیدار کردیم و رفتیم که واکسن ١ سالگیتو بزنیم ولی  گفتن ٣ شنبه ها واکسن می زنیم و فردا بیاید!  و ما دوباره فردا زود بیدار شدیم و راهی بهداشت! قد و وزنت رو گرفت  که به این شرح بود قد ٨٢ وزن 12/100 که مشخص شد ترازوی خودمون درست نشون میداده و ترازوی باباجونت اینا زیاد نشون میده این واکسن رو به دستت زدن و جالبترین قسمتش این بود که شما اصلا" نفهمیدی که بهت زدن! و گریه هم نکردی ! خیلی جالب بود برامون ...گفتن استامینوفن بهت ندیم چون تب نداره و اصولا" هیچ  مشکلی هم پیش نمیاد فقط ممکنه علایم سرما خوردگی  تا ١٠ روز دیده بشه ما هم خوشحال بر گش...
17 مهر 1392

هوا بس نا جوانمردانه سرد شد!!!

عسلم چند روز پیش که برات مطلب نوشتم یادم رفت بگم که جدیدا" چه کارایی یاد گرفتی برای همین گفتم ی پست دیگه بذارم  که هم توش برات بگم که چیکارا می کنی هم برات بگم که هوای تبریز  از پریروز چقدر سرد شده! باور کن تا ٣ روز پیش کولر روشن می کردیم! اما یک دفعه یه جایی برف اومد و ما یخ کردیم ! الانم بخاری روشنه ! عین زمستون سرد و سوزناکه راستی نانازم  بعد از اینکه تبت قطع شد  بدنت پر از دونه های قرمز شد و ما فهمیدیم که با اون واکسن  کذایی شما سرخجه گرفتی ! و الان صورتت بهتر شده و دونه ها روی کمر و شکمت یکم هنوز هست خوب از کارایی که تو این مدت که من نتونسته بودم بیام برات بنویسم انجام میدی : م...
17 مهر 1392