آراد ...فرشته ی زیبا

کودک من

زمستانه بی بخار

عزیزم بالاخره زمستون رسید  البته الان دیگه  وسطه ماه دی هستیم ولی  از برف و سرما ی آنچنانی خبری نیست و ما منتظریم که یه برفی بیاد و از خشکسالیها ی پیش رو نجات پیدا کنیم دوباره اومدیم خونه ی نانا جون و من فرصت رو غنیمت شمردم تا برات بنویسم چون همچنان تلفن نداریم . تو این مدت  از عمده ترین اتفاقاتی که افتاده مریضیه شماست که هنوز درگیرشیم و بالاخره مجبور شدیم بر خلاف میلمون ببریمت دکتر. من توبه  کرده بودم که دیگه دکتر نبرمت بسکه تجویزهای اشتباه دیدم ازشون ولی با این حال بردیمت فارابی که بغل خونمونه تو آبرسان و خانم دکتر مسنی بود که   کارش خوب بود خوشم اومد ازش داروی خاصی هم نداد .گفت آنتی...
13 دی 1396

یلدا 96

عزیزم شب یلدا همه خونه ی ما بودن و من کلی تدارک دیده بودم  شما رو چند روز فرستادم خونه ی ناناجون تا به کارهام برسم و شما برای اولین بار بدون من خونه ی ناناجون خوابیدی و راستش انقدر کار داشتم و خسته می شدم که دیگه وقتی برای فکر کردن به نبودن شما نداشتم دیگه اینکه مریض شدی و تب کردی و  اسهال و استفراغ که از هوای آلوده ی تبریز بود و الانم دوباره تب کردی و فکر کنم این بار سرما خوردی چون آب ریزش از بینی و چشم داری و عطسه و تب و سرفه با هم درگیرت کرده منم که قسم خوردم دکتر نبرمت چون همشون آبکین  و خودم بهتر از اونا می دونم چی برات  تجویز کنم  دیگه اینکه روزهامون خیلی بهتر از سه سال پیش میگذ...
7 دی 1396
1