آراد ...فرشته ی زیبا

کودک من

روزهایی پر از خرید و فروش ....

نوشته شده در تاریخ 18 دی عزیزم امروز می شه 1 هفته که خونمون رو گذاشیم برای فروش ! دیگه شرایط طوری پیش رفت که تصمیم گرفتیم با نانا جون اینا با هم خونمون رو بفروشیم اونا از اون طرف هر روز چند تا مشتری دارن ما هم از این طرف همش آماده باشیم تا  مشتری بیاد خونمون و الحق که خوب بوده و کلی بازدید کننده داشتیم ! خیلی هاشونم خوششون اومده تا ببینیم کدومشون نظر مثبتش رو به زودی اعلام کنه .بر همین اساس هم بوده که حال نداشتم بیام برات مطلب بذارم چون همش تو حول و ولای فروش خونه ایم و البته خرید خونه! مال ما که چند ماه دیگه تحویل میدن برای نانا اینا هم یه خونه ی عالی پیدا کردیم که اگه این خونه ها فروش بره اونو می خرن  تا ببی...
18 دی 1393

27 ماهگیت مبارک...+یلدا .....+این روزهای ما

عسلم قبل از هر چیز ماهگردت رو بهت تبریک می گم امروز شما 27 ماهت تموم شد یعنی 2 سال و 3 ماهه  شدی  می خواستم برات کیک بگیریم ولی امروز بیرون نرفتیم ایشالا فردا برات کیک می گیریم  ضمن اینکه معذرت خواهی می کنم ازت بابت اینکه ماه پیش یادم رفت ماه گرد 26 رو بهت تبریک بگم شرمنده. یلدا رو هم با  تاخیر به تو و دوستامون تبریک می گم بالاخره یه مناسبتی هم برای ایرانیها  اومد تا من تبریک بگیم ... شب یلدای امسال خونه ی مامان جونت اینا گذشت و همش در حال خوردن بودی مخصوصا" انار که عاشقشی  حالا عکساشو میذارم می بینی بریم سراغ روزمره هامون  نمی دونم چه رابطه ای بین هوای سرد و تن...
7 دی 1393

شکر خدا !

خدایا شکرت که نجاتم دادی! ... آره فکر کنم از این وسواس خوردن و نخوردن و صد گرم کم و زیاد شدنت نجات پیدا کردم ...نمی دونم خدا خیلی دوسم داره یا مامانم برای این مهم دعام کرده که یهو انگار آزاد شدم انگار دیگه این قضیه خیلی وقته تاریخ مصرفش گذشته ومن فهمیدم تو وقتی لاغری خیلی بهتری ...راحت می دوی...راحت بازی می کنی و از همه مهمتر خودم چه اعصاب راحتی پیدا کردم وقتی که یکی بهم می گه لاغر شده ها! وای که چقدر دوست دارم اون لحظه خودمو بغل کنم و از خودم بابت اون لبخند شیرینی که تحویل طرف میدم   تشکر به عمل بیاورم! خدایا شکرت بابت این زندگه شیرینی که بهم دادی ! یه بچه ی خوبه یه ذره شیطون ...یه اعصاب راحت یه ذره داغون!(خواستم قافیش...
5 دی 1393
1