آراد ...فرشته ی زیبا

کودک من

مرداد هم رسید و من نرسیدم !!!

عزیزم اول از همه سالگرد  ازدواجمون که هفتم مرداد بود  رو به خودم و خودت تبریک می گم  امسال سالگردمون خاص بود . خاص بودنش هم تو عدد 7 بود  7 سال پیش تو تاریخ 7 مرداد ازدواج کردیم و دقیقا 7 مرداد ماهگردت بود شما هم که 7 /7 به دنیا اومدی کلا هفت تو هفته! دهمین سالگرد عقدمون هم که 20مرداده پیشاپیش تبریک می گم مرداد رسید به وسطش من هنوز تو وبلاگ نویسیت عقبم دلیلش در حال حاضر اعتیاد شدیدم به تلگرام و اینیستاس  اگه اون وسطا یه وقتی هم بمونه شیرینی و دسر و اینا درست می کنم  کلا در راستای نوشتنه وبلاگت تنبلم هر چند شما که دیگه اصلا ظهر ها نمی خوابی و شبها به زور ساعت ده یا ده و نیم می خوا...
14 مرداد 1396

روزانه های خرداد

عشقم امروز اول تیر ماهه و بلندترین روز سال بود. ناناجون رفته اهواز برای اسباب کشیه خالت نمی دونم گفتم یا نه که خاله شهنازت اینا یه خونه ی توپ  گرفتن و خونه قبلیشونو یک سال  پیش فروختن و مدتی خونه ی مادر شوهرش اینا زندگی می کردن  تا خونه ی جدیدشون رو تحویل بدن که تا دو سه روز دیگه اثاث می برن درست مثل ما که خونه ی نانا جونت هستیم تا خونمونو تحویل بدن منتها ما الان دو ساله منتظریم منم خیلی دوست داشتم  با ناناجون  برم اهواز ولی شما انقدر شیطونی که اصلا فکرش هم نمی شه کرد با وجودت اثاث کشی کرد!! راستی از  اوایل خرداد گذاشتیمت کلاس ژیمناستیک . اولش خیلی نا امید بودم فکر نمی کردم بتون...
1 تير 1396

عکسهای اتاقت در خونه ی ناناجون

  اینم بوفت و کمد ناناجونه که تو اتاق ما قرار داره منم برای گذاشتن ماشینهات ازش استفاده کردم   این آب نما رو برای اتاقت از لالجین همدان خریدیم   عزیزم ببین چقدر خوشحالی که اتاق دار شدی عزیز دلم آخرین بار وسایلت رو  وقتی دیدی کخ دو سال و خورده ای داشتی  برای همین همش برات تازگی داشت و کلی ازمون تشکر می کردی دل منو خون می کردی   ...
1 تير 1396

عکسهای اردیبهشت قسمت دوم (کاشان و تولد نوژان و عقد سوگل)

لباسهایی که از بازار و فروشگاه ایرانیان و سی گل از کاشان برات خریدم   شما و پسر داییه من در کاشان که برای مراسم عقد از تهران اومده بودن در حال خوردن بستنی نونی در کاشان چند روز قبل از مراسم   و من در کاشان شما و نویان و نوژان نوه ها ی داییم) که از تهران اومده بودن خونه ی مامان جون من کاشان عشقم   بابا وحید همچنان عزادار و ناناجون و مامان جون من در تولد نوژان کاشان نوژان نوه ی داییم) شما هم که سمت چپ هستی ...
23 خرداد 1396

عکسهای اردیبهشت قسمت اول(قمصر)

قبل از رفتن به کاشان و تست لباسهای عید پارسال     قمصر در کاشان خونه ی مامان جون من آماده برای رفتن به قمصر عشق منیییی با اکیپ قمصر  رفتیم کاشان و کاشان گردی کردیم اینجا هم حمام علویه شما و ناناجون و باباوحید. که بابا وحید رو می بینی که عزادار پسر عموشه   قیافت بعد از خوردن هات چاکلت با همون اکیپ رفتیم مراسم سال یکی از فامیلهای مشترکمون در چهل تن کاشان سر خاک بابا بزرگم در همان مکا...
23 خرداد 1396

عکسها ی فروردین 96

لباسهایی که برای عیدت خریدیم اینو از تسنیم خریدیم اینو از السی وایکیکی خریدیم اینم از السی وایکیکی خریدیم اینم از تسنیم خریدیم این شلوار تو خونه رو هم ناناجون برات قبل از عید خرید این بلیز هم ناناجون خرید برات خیلی بهت میاد اینم عیدی برای نی نیه خالت خریدیم این لباس رو هم که دو تیکه بود برای آیلین عیدی خریدیم این گردنبند نقره هم برای تولد ترنم خریدیم اینم عیدی ناناجون و بابا وحید به شما یه آدم آهنیه...
27 ارديبهشت 1396

کاشان گردی

عزیزم همونطور که گفتم من و شما و ناناجون  و بابا وحید بدون بابا سعید با ماشین بابا وحید رفتیم کاشان   سر راه غذامونو تو زنجان خوردیم و  خلاصه به خوبد و خوشی بدون اینکه بالا بیاری البته به لطف داروی ضد تهوعت رسیدیم کاشان مامان جون من که خبر نداشت من و شما هم هستیم با دیدنمون حسابی سوپرایز شد از همون اول فهمیدیم عروسی دعوت شدیم اونم عقد کی!!!! سوگل دختر دایی 17 ساله ی من !!! هممون متعجب بودیم   فردا شبش هم تولد ترنم بود که البته ما دعوت نداشتیم فامیل شوهر سارا دعوت بودن با این حال زنگ زد که بیان دنبال شما و ببرنت ولی من  داشتم بهت شام میدادم و گفتم ساعت 9 شما می خوابی و نمی شه    خ...
24 ارديبهشت 1396

عید 96

عزیز دلم به شدت برای  جبران عقب موندن از روزانه های وبلاگت دارم تلاش می کنم  و الان می خوام برات از روزهای قبل و بعد از عید 96بگم تا امروز  اگه شما بیدار نشی تا چند ساعت. ایشالا می تونم تمومش کنم وگرنه دوباره میفته به فرداها اینو بدون که برای یاداوریش خیلی باید فکر کنم تا بنویسم روزهای قبل از عید  مثل هر سال اول با خونه تکونی شروع شد منتها فرق امسال با پارسال این بود که شما امسال مهد نمی رفتی و کار ما سخت می شد از یک طرفی هم برای اولین بار من استارت خونه تکونی رو از بهمن زدم اونم در حالی که ناناجون رفته بود کاشان و مشغول خونه تکونیه مامان بزرگ من بود  یعنی هم شما تو خونه بودی هم من دست ...
28 فروردين 1396

عکسهای بهمن و اسفند

بعد از یه سلمونی خوشگل من شدی   من فدای خوش تیپیهات گلم کیف تبلت منو کردی تو سرت   عکس بچگیهای من من و بابات عشق من تو خونه ی مامان جون تبریزیت اینا     اینم عکس رو تختیت که گفتم برات خریدیم با ملحفه و رو بالشیه ملحفش عین خود رو تختیته  خیلی گرم و راحته ایشالا تختت بره تو خونه ی خودمون تو اتاق خودت    اینم از نمایی دیگر لگو سازیهای خوشگلت ...
24 اسفند 1395

عکسها ی آذر و دی

یه خبر جالب بدم بعد بریم سراغ عکسات خالت که بچش دختر بود تو سونوگرافیه بعد گفتن صد در صد پسره حالا یکی منو بگیره یکی از عکسهای جامونده از شمال باباسعید در حال قلیون کشیدن یه سری عکس از زمانی که خالت اینا تبریز بودن آذر ماه   شما و آیلین با لباسهایی که ناناجون براتون بافته دستش درد نکنه خیلی بهتون میاد اینجا هم برف اومده بود با خاله شهناز که ویار داشت و می خواست بره تو حیاط حال و هواش عوض بشه و آیلین می رفتید برای برف بازی .....نگاه کردن شیطنت آمیزتو ببین شب یلدا و تدارکات من برای اون روز...
9 اسفند 1395